"مرگ در ونیز" به دوره ای تعلق دارد که هنر نمادپردازی توماس مان به اوج خود می رسد، دوره ای که نویسنده در کنار آن "کوه جادو" را هم می نویسد، که از نظر توفق به تضاد یاد شده، تضاد هنر و زندگی با آن اشتراک محتوایی دارد: اگر توماس ما در "مرگ در ونیز" هنر دنیاگریز و مرگ گرا را به دامان مرگ می برد، در "کوه جادو" دیگر قهرمانش را، که هنرمند نیست تا آستانۀ مرگ می برد، تا از گرایشش به مرگ گرایشی که از کودکی در شخصیت و روحیۀ او جای گرفته، نجات یابد.
خرید کتاب مرگ در ونیز
جستجوی کتاب مرگ در ونیز در گودریدز
معرفی کتاب مرگ در ونیز از نگاه کاربران
این رمان، خواندن برای کلاس انسانی تازه کار در کالج گرینل بود. متأسفانه، روزی به ما داده شد تا این چیزی را بخواند و تنها کمی وقت برای بحثش اختصاص داده شود. این احتمالا اولین چیزی بود که تا الان توسط مان خواند. در آن زمان من تنها هجده ساله بودم، هنوز یک باکره بودم، و احتمالا تنها به طور انتزاعی به وضعیت حوادثی که در داستان گفته می شد حساس بود. با این حال، عواطف از توصیف خواب، ایجاد یک تصور. هر دو قدرت وحشتناک و ترسناک بود. دو سال بعد، در سال 1971، نسخه فیلم ظاهر شد. من تنها تریلر را دیدم، اما حافظه رمان را به ارمغان آورد. موسیقی متن، مالر، آهنگساز مورد علاقه من کلاسیک، به طور موثر پاتو را تشدید کرده است. سپس، آن شب، چند تا از ما بحث واقعی و جدی در مورد داستانهایی داشتیم که در کلاس درس رخ نداده بود. در حال حاضر، با توجه به مقادیر زیادی از مان و تعداد بسیار بالایی رشد کرده است، احترام من برای کار فقط افزایش یافته است. یکی عادت دارد فکر کند که درمانهای صریح جنس، همجنسگرایی و پدرسالاری مدرن است، اما این اولین بار در سال 1912 منتشر شد! - و در مقایسه با داستانهای مدرن زیادی، آن را بسیار کمتر حساس است، بیشتر به زندگی مشترک رایج است تجربه. پس از اتمام کلاس، داستان های دیگر را در این کتاب به پایان رساندم.
مشاهده لینک اصلی
قطعا من و توماس مان، در آثار جزئی خود، یکدیگر را خیلی خوب درک نمی کنند. یا پس از آن به دلیل باران است. یا شاید کوه یک میراث بزرگ را ترک کرده است.
مشاهده لینک اصلی
کتاب سوم من از توماس مان، دومین داستان، خواندن. چه می گویید؟ من فکر می کنم می توانم شما را در فهرست نویسندگان مورد علاقه من قرار دهم و این نه به این دلیل است که من در سال 1929 نوبل بودم. دلیل این است که من نوشتن خود را تحسین می کنم. او نویسنده ای آسان برای درک و یا خواننده سریع و سطحی نیست. این عمیق، برتر، متفکر، ساختار یافته است. و من آن را دوست دارم. در اینجا شگفتی برای زیبایی است که تم را برای تاریخ و یا مرکز آن، اگر شما ترجیح می دهد، به موضوع می دهد. Aschenbach، نویسنده، با زیبایی نوجوان Tadzio خیره شده است، و چنین خیره شدن در نوشته های توماس مان، منعکس شده است. قوی، فراگیر، نفس کشیدن (در یک راه خوب، به یک حس بسیار خوب، درک خودتان). این سخت است که در عشق به شور و شوق Aschenbach برای Tadzio ...! و من فقط آنها را با کلمات مان می شناسم. \"مرگ در ونیز\" داستان جنایت نیست (همانطور که من به اشتباه تصور می کردم، اگر چه عنوان ممکن است آن را نشان می دهد)، اما یک کتاب که نوشتن ما را حمل بسیار به هواپیما معنوی و بالاتر است. به یک معنا فلسفی است. علاوه بر این، در این رمان، توماس مان، بسیاری از افلاطون را به ما ارائه می دهد، به خصوص در ارتباط با زیبایی و احساسات. و من عاشق افلاطون هستم! نیاز به چیز دیگری دارم؟! پس از گفتن این، من جدی فکر می کنم اگر من شروع به خواندن \"سحر و جادو کوه\" خیلی زود ... آیا این دیوانه است ؟! من نمی دانم، آنچه من می دانم این است که توماس مان، قطعا من را \"نفوذ\" می کند.
مشاهده لینک اصلی
یک داستان جالب و عجیب و غریب. من شنیدم که مایکل هنری هیم ترجمه شده است. پروس به سادگی و به راحتی گوش می دهد. در مقدمه مایکل کانینگهام، او بیان می کند که این ترجمه برای گوستاو فون آشتانباخ نسبت به ترجمه پیشتر توسط پورتر، انسانی تر و مهربان تر است. ظاهرا پورتر ظاهرا Aschenbach را به یک مرد سالخورده و ناخوشایند تبدیل کرده است. من نمی دانم اگر این درست است اما در ذهن داشته باشم، باید بگویم که این ترجمه باعث نمی شود که من به Aschenbach فکر کنم. براین اساس، Aschenbach یک شخص غم انگیز از یک مرد بود و زندگی خود را در محدودیت های اجتماعی، شخصی و حرفه ای صرف کرده بود. در اینجا یک مرد است که، به جز برای کوتاه و آمپر؛ ازدواج خوشبختانه، هیچوقت سرگرمی و شوخ طبعی در زندگی او نداشت. او انتظار داشت که این کار را انجام دهد و انتظار می رفت که این کار را تمام کند. فشار این زندگی، چه کسی از آن آگاه است یا خیر، باید بسیار زیاد باشد. او به ونیز می رود، جایی که شهر تحت حرارت تابستان وحشیانه ای قرار دارد و از برخی بیماری های عفونی نامعلوم رنج می برد که مردم را به قبرستان منتقل می کند. در ساحل او یک پسر 14 ساله زیبا به نام تدیا را می بیند و با او روبرو می شود. همانطور که داستان در حال گسترش است، می توان به داستان نگاه کرد، همانطور که پورتر ظاهرا آن را توصیف کرده است و یک پیرمرد پس از یک پسر جوان در اطراف شهر را ببیند و بعد از او دلزدگی کند. از سوی دیگر، همانطور که در ترجمه هیم در مورد من به نظر می رسد، می توان آن را یک پیرمرد دید که یک پسر جوان آزاد است که زندگی خود را پیش از او بی رحمانه، لذت بردن از آن زندگی و Ashenbach که با آن (آزادی و زندگی). این پسر نماد همه چیزهایی است که Aschenbach هرگز در زندگی اش نداشت. این پسر میتواند یک فرصت جدید جوان Aschenbach باشد. Aschenbach و پسر می توانند یکی و دیگری باشند، مگر اینکه شرایط مختلف آنها را تشکیل دهند. هیم اسکنباخ را به نوعی شایستگی داد. مطمئنا، او پس از یک پسر تعقیب می کند، اما او هرگز او را لمس نمی کند یا به نظر می رسد که می خواهد او را لمس کند. او فقط می خواهد او را ببیند و بخشی از آن زندگی و \u0026 amp؛ شادی که تدیا تجربه می کند. Aschenbach می خواهد که آزادی و شادی زندگی، به جای خواست پسر. Aschenbach یک شخص غم انگیز است، با داشتن چنین زندگی خسته و تلخ زندگی کرده است، اما او در طول این روش کوچک و قابل مشاهده، و زندگی کمی از آزادی او را از طریق تماشا می کند و پس از Tadzio به زندگی Aschenbachâ € ™ ثانیه حیات انسانی آن را نداشت قبل از آن داشته باشید. مایلید کتاب را یک روز بخوانید. من فکر می کنم عمیق تر از این است که از صدا خارج شوم و از طریق ترافیک بیرون بروم. این به زیبایی بیان شده است، این داستان غم انگیز است، این احتمالا می تواند جنبه های شل کننده ای برای آن داشته باشد، اما همچنین در مورد برخی از جنبه های شایستگی، و این ترجمه نتیجه ای را که داستان می توانست داشته باشد، از بین برد. من فکر می کنم عمق بیشتری دارد و به این معنی است که من در هنگام گوش دادن از آن خارج شدم. این اولین کتابهای Mana است که من خوانده ام و منتظر آثار دیگرش در آینده هستم.
مشاهده لینک اصلی
یکی دیگر از کلاسیک هایی که من هرگز آن وقت تعطیلات را خواندم، تقریبا خواندنش را نداشتم - یا اینکه آن را در مورد تقلب (شنیدن) خواند. من متوجه می شوم، رک و پوست کنده، و سبک او به طوری پر از روان رنجورانه پمپی که من واقعا نمی توانم آن را معده. من یک نسخه دو زبانه این رمان را دارم و باید سعی کردم آن را هر روز در آلمان بخوانم ... واضح است که او توانمند است ... اما او جهان و مجموعه ای از مجموعه ها را نشان می دهد و دارای سبک پروس است (اگر این ترجمه هر قاضی است) - که در عین حال مدرنیستی، و به طوری شدید روان رنجور و در عین حال پرخاشگری بورژوایی است - ماهیت پیش از جنگ (WWI) inversion bourgois germanic - که من می توانم بدون آن انجام دهم.
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب مرگ در ونیز
خرید کتاب مرگ در ونیز
جستجوی کتاب مرگ در ونیز در گودریدز
مشاهده لینک اصلی
قطعا من و توماس مان، در آثار جزئی خود، یکدیگر را خیلی خوب درک نمی کنند. یا پس از آن به دلیل باران است. یا شاید کوه یک میراث بزرگ را ترک کرده است.
مشاهده لینک اصلی
کتاب سوم من از توماس مان، دومین داستان، خواندن. چه می گویید؟ من فکر می کنم می توانم شما را در فهرست نویسندگان مورد علاقه من قرار دهم و این نه به این دلیل است که من در سال 1929 نوبل بودم. دلیل این است که من نوشتن خود را تحسین می کنم. او نویسنده ای آسان برای درک و یا خواننده سریع و سطحی نیست. این عمیق، برتر، متفکر، ساختار یافته است. و من آن را دوست دارم. در اینجا شگفتی برای زیبایی است که تم را برای تاریخ و یا مرکز آن، اگر شما ترجیح می دهد، به موضوع می دهد. Aschenbach، نویسنده، با زیبایی نوجوان Tadzio خیره شده است، و چنین خیره شدن در نوشته های توماس مان، منعکس شده است. قوی، فراگیر، نفس کشیدن (در یک راه خوب، به یک حس بسیار خوب، درک خودتان). این سخت است که در عشق به شور و شوق Aschenbach برای Tadzio ...! و من فقط آنها را با کلمات مان می شناسم. \"مرگ در ونیز\" داستان جنایت نیست (همانطور که من به اشتباه تصور می کردم، اگر چه عنوان ممکن است آن را نشان می دهد)، اما یک کتاب که نوشتن ما را حمل بسیار به هواپیما معنوی و بالاتر است. به یک معنا فلسفی است. علاوه بر این، در این رمان، توماس مان، بسیاری از افلاطون را به ما ارائه می دهد، به خصوص در ارتباط با زیبایی و احساسات. و من عاشق افلاطون هستم! نیاز به چیز دیگری دارم؟! پس از گفتن این، من جدی فکر می کنم اگر من شروع به خواندن \"سحر و جادو کوه\" خیلی زود ... آیا این دیوانه است ؟! من نمی دانم، آنچه من می دانم این است که توماس مان، قطعا من را \"نفوذ\" می کند.
مشاهده لینک اصلی
یک داستان جالب و عجیب و غریب. من شنیدم که مایکل هنری هیم ترجمه شده است. پروس به سادگی و به راحتی گوش می دهد. در مقدمه مایکل کانینگهام، او بیان می کند که این ترجمه برای گوستاو فون آشتانباخ نسبت به ترجمه پیشتر توسط پورتر، انسانی تر و مهربان تر است. ظاهرا پورتر ظاهرا Aschenbach را به یک مرد سالخورده و ناخوشایند تبدیل کرده است. من نمی دانم اگر این درست است اما در ذهن داشته باشم، باید بگویم که این ترجمه باعث نمی شود که من به Aschenbach فکر کنم. براین اساس، Aschenbach یک شخص غم انگیز از یک مرد بود و زندگی خود را در محدودیت های اجتماعی، شخصی و حرفه ای صرف کرده بود. در اینجا یک مرد است که، به جز برای کوتاه و آمپر؛ ازدواج خوشبختانه، هیچوقت سرگرمی و شوخ طبعی در زندگی او نداشت. او انتظار داشت که این کار را انجام دهد و انتظار می رفت که این کار را تمام کند. فشار این زندگی، چه کسی از آن آگاه است یا خیر، باید بسیار زیاد باشد. او به ونیز می رود، جایی که شهر تحت حرارت تابستان وحشیانه ای قرار دارد و از برخی بیماری های عفونی نامعلوم رنج می برد که مردم را به قبرستان منتقل می کند. در ساحل او یک پسر 14 ساله زیبا به نام تدیا را می بیند و با او روبرو می شود. همانطور که داستان در حال گسترش است، می توان به داستان نگاه کرد، همانطور که پورتر ظاهرا آن را توصیف کرده است و یک پیرمرد پس از یک پسر جوان در اطراف شهر را ببیند و بعد از او دلزدگی کند. از سوی دیگر، همانطور که در ترجمه هیم در مورد من به نظر می رسد، می توان آن را یک پیرمرد دید که یک پسر جوان آزاد است که زندگی خود را پیش از او بی رحمانه، لذت بردن از آن زندگی و Ashenbach که با آن (آزادی و زندگی). این پسر نماد همه چیزهایی است که Aschenbach هرگز در زندگی اش نداشت. این پسر میتواند یک فرصت جدید جوان Aschenbach باشد. Aschenbach و پسر می توانند یکی و دیگری باشند، مگر اینکه شرایط مختلف آنها را تشکیل دهند. هیم اسکنباخ را به نوعی شایستگی داد. مطمئنا، او پس از یک پسر تعقیب می کند، اما او هرگز او را لمس نمی کند یا به نظر می رسد که می خواهد او را لمس کند. او فقط می خواهد او را ببیند و بخشی از آن زندگی و \u0026 amp؛ شادی که تدیا تجربه می کند. Aschenbach می خواهد که آزادی و شادی زندگی، به جای خواست پسر. Aschenbach یک شخص غم انگیز است، با داشتن چنین زندگی خسته و تلخ زندگی کرده است، اما او در طول این روش کوچک و قابل مشاهده، و زندگی کمی از آزادی او را از طریق تماشا می کند و پس از Tadzio به زندگی Aschenbachâ € ™ ثانیه حیات انسانی آن را نداشت قبل از آن داشته باشید. مایلید کتاب را یک روز بخوانید. من فکر می کنم عمیق تر از این است که از صدا خارج شوم و از طریق ترافیک بیرون بروم. این به زیبایی بیان شده است، این داستان غم انگیز است، این احتمالا می تواند جنبه های شل کننده ای برای آن داشته باشد، اما همچنین در مورد برخی از جنبه های شایستگی، و این ترجمه نتیجه ای را که داستان می توانست داشته باشد، از بین برد. من فکر می کنم عمق بیشتری دارد و به این معنی است که من در هنگام گوش دادن از آن خارج شدم. این اولین کتابهای Mana است که من خوانده ام و منتظر آثار دیگرش در آینده هستم.
مشاهده لینک اصلی
یکی دیگر از کلاسیک هایی که من هرگز آن وقت تعطیلات را خواندم، تقریبا خواندنش را نداشتم - یا اینکه آن را در مورد تقلب (شنیدن) خواند. من متوجه می شوم، رک و پوست کنده، و سبک او به طوری پر از روان رنجورانه پمپی که من واقعا نمی توانم آن را معده. من یک نسخه دو زبانه این رمان را دارم و باید سعی کردم آن را هر روز در آلمان بخوانم ... واضح است که او توانمند است ... اما او جهان و مجموعه ای از مجموعه ها را نشان می دهد و دارای سبک پروس است (اگر این ترجمه هر قاضی است) - که در عین حال مدرنیستی، و به طوری شدید روان رنجور و در عین حال پرخاشگری بورژوایی است - ماهیت پیش از جنگ (WWI) inversion bourgois germanic - که من می توانم بدون آن انجام دهم.
مشاهده لینک اصلی