فئودور داستایوفسکی مدیتیشن قدرتمند در مورد ایمان، معنا و اخلاق، برادران کرامظوف با مقدمه و یادداشتهای دیوید مکداف در پنگوین کلاسیک ترجمه شده است. هنگامی که فدور کرمظوف مالک زمین وحشی به قتل رسیده است، زندگی پسرانش غیرقابل برگشت می شود: میتا، عصبی، که رقابت تلخ آن با پدرش بلافاصله او را تحت سوء قصد قرار می دهد برای برده داری؛ ایوان، روشنفکر، که شکنجه های ذهنی او را به شکست می اندازد؛ Alyosha روحانی، که سعی می کند تا شکاف های خانوادگی را درمان کند؛ و شکل سایه ای از سمیردیکوف، برادر ناتنی خود. همانطور که تحقیقات و محاکمات بعد از آن نشان دهنده هویت واقعی قاتل است، شاهد دودویی دواستیفسکی دنیایی را به وجود می آورد که خطوط بین بی گناهی و فساد، خیر و شر، تاری و هر چیز ایمان به بشریت تست شده است.
خرید کتاب برادران کارامازوف (2 جلدی)
جستجوی کتاب برادران کارامازوف (2 جلدی) در گودریدز
معرفی کتاب برادران کارامازوف (2 جلدی) از نگاه کاربران
راستش اول به خاطر مشهور بودن این کتاب رفتم سراغش ، حرفای انیشتین و فروید و .... که گفته بودن این رمان بهترین رمان تاریخه . اما بعد کم کم به عظمتش در حد خودم پی بردم .
در این کتاب میتوان به چندین تضاد زیبا رسید ! اگر شما باورهای مذهبی داشته باشد و پس از مدتی بخواهید با عقلتان انهارا محک بزنید ...نتیجه جالبی رخ نخواهد داد ! !
زمانی که داستایفسکی این کتاب را نوشت اینطور فکر میکرد که در رمان تازه اش مسابقه ای تعیین کننده بین اعتقادات سنتی و آگاهی انقلابی آغاز خواهد شد ودر این مسابقه آگاهی شکست خواهد خورد ! چون نخواهد توانست وجدان را راضی نگه دارد . درست است که آگاهی نمی تواند آموزه های سنتی را توجیه کند ولی باز هم شکست خواهد خورد !چون پای وجدان انسانی در میان است . مثل این است که به شما ظلم میشود و شما به خوداجازه اعتراض نمیدهید چون فکر میکنید اگر طرز فکرتان را عوض کنید پی خواهید برد که به شما ظلم که نشده هیچ بلکه شاید لطفی هم شده باشد .ایوان کارامازوف تجسم و نمایانگر این آگاهی بود . داستایفسکی چندین مفسر در مقابل ایوان کارامازوف قرار میدهد که مهمترین انها اسمردیاکف است . او پس از شنیدن موعظه ایوان درباره آگاهی خدشه ناپذیر ، از این وعظ نتیجه علمی استخرا ج میکند :اگر همه چیز مجاز است پس می توان کارامازوف پیر را هم کشت .مفسر دوم همان بختکی است که در مقابل ایوان ظاهر میشود و بدترین عقاید ایوان است به گونه ای که خود ایوان هم تاب تحمل او را ندارد . مفسر سوم هم همان مفتش اعظم است که گفت و گو با او یکی از شاهکارهای دنیای ادبیات را تشکیل میدهد .
اسمردیاکف مامور کشتن است .او تجلی گناهان فیودور پالوویچ است .زمانی که فیوودور پالوویچ در حالت مستی به لیزاوتای بوگندو تجاوز کرد ، حکم مرگ خودش را امضا کرد .لیزاوتا از او حامله شد و پس از نه ماه که غیبش زده بود ناگهان در شهر پیدایش میشود و یکراست از دیوار خانه فیودور پالوویچ بالا میرود و اسمردیاکوف را انجا به دنیا میاورد و خودش جان میسپارد . و همین اسمردیاکوف که نان خورده فیودور پالوویچ است با تلنگر ایوان و به کمک دیمتری دست به کشتن پدر میزند .
یکی از زیباترین بخشهای کتاب دادگاه و سخنان وکیل مدافع و دادستان بود که آدم رو یاد نفس لوامه و عماره می انداخت .
این کتاب کتابی نیست که یکبار خواند و به کناری انداخت ، بلکه کتاب زندگیست .
مشاهده لینک اصلی
گفتگوهای شخصیت ها آدم رو به فکر وا میداره...
مخصوصا قسمتهایی که در مورد خداست
کتاب قشنگی بود اما به نظرمن جنایت و مکافات فوق العادس و بهترین اثریه که از داستا یوسفکی عزیز تا بحال خوندم...
مشاهده لینک اصلی
'Î Î Î Î ¼ ¼ ¼ ¼ ¼ ¼ !!!!
مشاهده لینک اصلی
بله، خوب، من شروع به گفتن کردم، اگر شما مثل من، در عشق با برادران هستید، آنها را از دور دوست داشته باشید. از آنجا که به نظر می رسد شگفت انگیز بودن در رابطه با آنها بسیار گران خواهد بود و شما بسیار گریه می کنید. بله، حتی آلیشا، مگر اینکه به طور صریح و شفاف به عنوان خودتان باشید، که من فقط آن را انجام نمی دهم. از سوی دیگر، اگر فقط بخواهید با آنها سرگرم کننده باشد، به هر روی، فکر می کنم این را خواهد داشت. این تصویر ناز را در deviantArt پیدا کردم که خلاصه طرح های کتاب را به شیوه ای خنده دار خلاصه می کند: برای کسانی که کتاب و یا هر کتاب دیگر که در آن دوره زمانی خوانده شده است، آیا همه چیز احساس شدید است؟ همه فقط احساسات بسیار زیادی دارند. و هیچ کس دروغ نیست، مثل همیشه. حتی دروغ سفید. آنقدر خزنده است. فقط برای من مقابله با اخلاقیات وجود دارد. (مشاهده اسپویلر) [و سپس یک شخصیت من می تواند شناسایی با به پایان می رسد با سر درد، زیرا او به طور ناگهانی شروع به پرسش از باورهای خود را. (پنهان کردن اسپویلر)] در این کتاب، درخشندگی زیادی وجود دارد. من می توانم درک کنم که از زمانی که او از او می پرسد: \"همه چیزهایی که شما باید در مورد زندگی بشناسید را می توان در برادران کرمظوف پیدا کرد. @ من کاملا با آن موافق نیستم، زیرا من با نظرات دستوفسکی درباره روابط و زنان موافق نیستم. اما پس از آن من فکر می کنم که نیز تا به حال به مقدار زیادی با زمان است. نه شخصیت های زنانه اش، چرا که، خدای من، شخصیت های زن در C \u0026 P خیلی قوی بودند در حالیکه آنهایی که در این عصبانی بودند از من غمگین بودند و من از همه آنها نفرت داشتم. اما عشق عاشقانه در این کتاب بیش از حد قوی است، به اندازه کافی برای از بین بردن یک فرد، و من با این نوع از عشق در همه موافق نیست. اگر عشق خود را از دست بدهید، آنگاه سالم نیست و از عشق به وسواس فراتر رفته است. من همچنین احساس می کنم که دیمتریس در عین حال دوست داشتنی بود، همه چیز در مورد اینکه چه چیزی نمی توانست داشته باشد. و بله، او همچنان Grushenka را دوست دارد اما ما به اندازه کافی دیده نمی شود تا ببینیم چه مدت آن عشق می تواند زنده بماند. همه چیز خوب و خوب است که Grushenka لذت میتا می شود که اغلب حسادت است و او فکر می کند آن ناز است، اما اگر کسی آن را با من سعی کرد، بی حوصله الاغ خود را. با این حال، من تحقیق رابطه روابط با والدین خود را دوست دارم و این که آیا شما باید آنها را دوست داشته باشید یا نه، این فقط ... وایست. آیا می توانید والدین خود را دوست داشته باشید و هنوز یک شخص خوب هستید؟ آیا شما یک فرد بهتر هستید، زیرا شما والدین خود را دوست ندارید (افرادی که بدبخت هستند) و در معرض طلسم؟ چرا باید به آنها احترام بگذارید، وقتی که انجام وظیفه ای را که از والدین انجام می شود، انجام می دهید؟ چرا آنها ملزم به انجام این وظیفه نیستند؟ من نیز یک مسیحی نیستم، و گاه احساس کردم کمی بیگانه و متوجه شدم که من به یادداشت های پشتی اشاره می کنم چون نمی توانم تمام جنبه های مسیحیت را درک کنم (یادداشت ها کمک نمی کنند) اما هنگامی که داستایوفسکی درباره خدا صحبت می کند، می توانم درک کنم، و می توانم ارتباط برقرار کنم، زیرا خداوند مسیحی و خداوند مسلمان در راه های بسیاری شبیه هستند. و همانطور که همیشه دین را مورد پرسش قرار می دهم، من ایوان را دوست داشتم در مورد مذهب. من به خصوص او را دوست داشتم در مورد کودکان و رنج های آنها صحبت می کنند و این که چگونه خداوند به عنوان یک ستمگر می آید. و البته، چقدر انسان برای آزمایش به اندازه کافی قوی نیست و آنها بر روی زمین و بعد از زمین رنج می برند @ آنها بردگان هستند هرچند که شورشگران ایجاد شده اند. @ Inquisitor بزرگ یک فصل زیبا است و اگر چه آن را به عنوان فصل به عنوان لذت بخش نیست قبل از آن، شما می آیند به قدردانی آن را بسیار زمانی که به عقب بر آن. ایوان خدا را درک نمی کند و می داند که خدا هرگز درک نخواهد کرد. او همچنین ظلم و ستم را می فهمد، چیزی که من در آروناتیس خدای چیزهای کوچک معرفی کردم، البته البته خیلی طولانی تر از آن بود: @ .. هیچ حیوانی نمی توانست به اندازه انسان بیرحمانه باشد، بنابراین هنرمندانه، بنابراین هنری بی رحمانه @ این بحث خاص بین مذاهب و شرکت ها در اعتقادات اوست: آلوشا و برادر که همیشه خود را مورد پرسش قرار می دهد و همه چیز در اطراف او (درخشان، هوشمند و با شک و تردید): وانیا. وانا استدلال می کند، او نمونه ها، واقعیت ها، منطق را ارائه می دهد و آلوزا فقط یک بوسه را ناپدید می کند. عشق هرگز نمیتواند منطق را رد کند، اما لازم نیست که منطق قبل از عشق، شکست خورده باشد. و در نهایت، تمام ایوان می خواهد که خدا را دوست داشته باشد. این کتاب نیز یک کتاب شاد بود. من دیگر کارهای او را خواند، اما من جنایت و مجازات را خوانده ام، بنابراین می توانم دو را مقایسه کنم. C \u0026 amp؛ P یک حالت کلی جدی و مشتاق است. این یکی از لحظات خنده دار است و شخصیت ها، هرچند که رنج می برند، به نظر می آیند. جالب است بدانید که ما به هیچ وجه شخصیت های بسیار ضعیفی را نمی بینیم، در حالی که در C \u0026 amp؛ تقریبا همه فقیر هستند. بنابراین، به نظر می رسد که رفاه مردم، در مقایسه با افرادی که در فقر زندگی می کنند، بسیار دچار مصیبت می شود. گفتگو با فقرا، سمیردیاکوف. من فقط از آن مرد می ترسم، بنابراین می دانید، و من نمی خواهم او را به بحث بگذارم زیرا او همه چیز را برای همه می سوزاند و خراب می کند. اما من می خواهم بدانم آیا او فدور کرمازوف پسر غیرقانونی است یا اگر این فقط حدس و گمان باشد. آیا در هر کجا اعلام شده است که او پسر چهارم است؟ (حتی اگر او باشد، از شما همدردی نمی کند. من ...
مشاهده لینک اصلی
توجه: این بررسی در تاریخ 18 نوامبر 2007، یک هفته پس از بیست و یکمین سالگرد تولد من نوشته شد. ببخشید جوانمردی از سبک من. ماتریس زندگی و DeathOften من مردم را در خیابان ها متوقف کردم، آنها را به صورت شکنجه در شانه ها لرزاندند و آنها را روی صورت بچرخانند، فریاد می زدند: «آیا خدا وجود دارد؟ آیا خدا وجود دارد؟ به خاطر خدا، فقط به من بگو که آیا خدا وجود دارد؟ شما می توانید از نتایج من از این جمع آوری شگفت زده شده است. یک یا دو نفر از آنها تأیید کردند که در واقع یک خدا وجود دارد و نام او جک دانیلز است، در حالی که دیگران با من ازدواج کرده و من را به یک خمیر تبدیل کردند (که من آن را اصطلاح تفسیر کردم). این آغاز دوره طولانی آگنوستیک من بود. من از کبودی ها خسته شدم، کاملا صادقانه گفتم. در برادران کرمظوف، یکی از رمان های بزرگ روسی من شخصیت هایی را یافتم که وضعیت من را به اشتراک گذاشتند. برای درون این توده ی عجیب و غریب، من گفتمان هایی را در بر می گیرد که در آن نویسنده با مفاهیم آخرت، ابدیت خداوند و نقطه ی آن همه مبارزه می کند. این با استدلال های فلسفی غیرمنتظره ای روبرو می شود که در هر مرحله از هر زمین و زمان در این زمین بازدید می کنند و برای همه آنها مهم ترین باور های باور نکردنی را ارائه می دهد که جهانی شدن را به همه نوع بودن در این زمین نشان می دهد. همه در 974 صفحه ای از لذت ادبی در دسترس و قابل دسترس است. فستیوال های تاریخی فدور داستایوفسکی این کتاب را در زمانی که او در روسیه به عنوان یکی از مهم ترین نویسندگان در سرزمین مادری نامیده می شد، نوشت. لزوما از یک دیدگاه انتقادی نیست. «کتابهای او هنوز در بین وضعیت موجود نبودند»، اما در میان آکادمیک و خواندن بیشتر مردم، او به امپراتور معادل بود. در طول این دوره، او باید در طول زندگی خود یک مهدکودک باشد، اما به نظر این نظرسنجی، هیچ کس هرگز به عنوان یک نویسنده به عنوان غیرقابل انعطاف و آکادمیک باقی نمانده است. به استثنای شاگرد او، در سال 1880، بعد از این (کتاب نهایی خود) آزاد شد، او سخنرانی کرد تا علامت گذاری یک بنای تاریخی به Aleksander Pushkin، جشن گرفتن یک نقطه عطف در پیشرفت ادبیات روسی است. یک سال بعد، او در سن 60 سالگی گذشت، و یک کار کانون از کار بیش از یکصد سفر آزاد به جهان آبهای گلساگون را ترک کرد. رمان Swansong او کاملا یادداشتی برای تعویض بود. معماری اغلب نقل قول اما به ندرت خوانده می شود، بزرگترین اثر همه رمان هایش را در جهان به طور گسترده ای به نمایش گذاشت و او را در مراسم جاودانگی ادبی با معاصران دیکنز، بالزاک و تولستوی تحت فشار قرار داد. در این میان، سیگموند فروید بزرگترین طرفدار او نه بد، آره؟ سوزان سونتاگ، کمی نجیب زاده، او را دوست دارد. کدام یک در مقایسه است. PlotFor افرادی که با این کار آشنا نیستند، متن قابل دسترسی و بدون هیچ گونه کنترل غیر قابل کنترل برای خواندن است. محتوا این است که برادران کارامازوف، دیمیتری، ایوان و آلوشا، تا حدودی وابسته به محکوم کردن پدر و مادرشان در روستای کوچک Skotoprigonyevsk هستند. این سه برادر برای نشان دادن ماهیت سه جانبه انسان استفاده می شود: بدن، ذهن و روح. هر کدام از آنها نیز با دیدگاههای تئولوژیک مواجه هستند که آنها را در تمام طول متن متناقض می کند. هنگامی که دیمیتری، عصبانیت هودنیستی (نشان دهنده لذت های جسمانی بدن) از پدرش برای سه هزار روبل که از او حمایت می کند، از او می خواهد که او را رد کند و قادر به یافتن یکی دیگر از خیرخواهان نیست. در اینجا ما مجموعه ای از تنظیمات را داریم که یک قاعده اسرار آمیز قتل است، قاعده کلاهبرداری به رمان، جایی که دیمیتری اشتباه برای قتل پدرش به دنبال یک شب تاریک وارونه دستگیر شده است. اقدام برادران کرامظوف بیش از چهار روز طول می کشد و عمدتا متمرکز بر تعاملات این برادران و شخصیت های اضافی است که اکثر آنها به سطوح مختلف ناامیدی، سردرگمی، بی نظمی و غم و اندوه در طی دوره این زمان کوتاه مضامین مستمر فریب، رها کردن، شکنجه و رنج هرگز دور از روایت نیستند و گفتمان در سنت ملودرام عصر بسیار زیاد است. مرکزی این روایت اساسی، گفتمانهایی است که در اطراف خدا و شیطان وجود دارد که حضور آنها سایه دائمی بر روایت. در این روستای خبیث و نسبتا افتضاح در شمال روسیه، شخصیت ها از طریق زندگی مضحک خود با بی اعتمادی سرگردان هستند، به دنبال نمونه هایی از وجود خدا و اثبات نظریه های فردی خود را از زندگی، به طوری که آنها می توانند پوچ بودن جهان اطراف آنها را درک کنند. این محل شکنجه های کوچک و وابستگی وحشیانه است، جایی که شواهد مردانه نشان می دهد که چه حماقت های آنها چه هستند و فراموشی غم انگیز زندگی تقریبا متعالی است. مظنونان چهره، با توجه به اعتقاد شخصی خود دواستیوسکی، این است که او آلوسا (برادر معنوی و ساده لوح) را به عنوان مرکز واقعی این قطعه به ارمغان آورده است. برای من آسان تر بود که با این شخصیت، یکی از معدود اعضای خوش تیپ، عفیف و فرشته ای که در رمان حضور داشتم، بیشتر همدردی کنم، و بدون صدای او، کتاب حضور نداشتن امیدبخش نبود. او در سفر است
مشاهده لینک اصلی
اساسا، برادران کرمظوف یکی از کتابهای مورد علاقه من تمام وقت است، به طور عمده، چون من آن را با یکی از اساتید فلسفه مورد علاقه من تمام وقت خواندم. اگر چه این کتاب یک طرح کاملا قانع کننده دارد، به من نهایتا شخصیت ها و نگرانی های موضوعی است که داستان را حفظ می کند که آن را در بالای لیست من قرار می دهد، و در این جا، آیا مایل به تمرکز این بررسی (با امید به به اشتراک گذاشتن بعضی از آنها معلم، معلم من اشاره کرد که من هرگز نمی توانم با خودم بیاورم). البته، تفسیر موضوعی لزوما یک تلاش ذهنی است، و من ادعا می کنم دانستن آنچه که داستایوفسکی در تلاش برای گفتن در هنگام نوشتن این کتاب بود. با این حال، لیستی از آنچه من معتقدم که برخی از موضوعات اصلی در سراسر داستان در حال اجرا است: 1. تناقض طبیعت انسان - طبیعت بشر گسترده و متناقض است و قادر به تهیه خواسته ها و آرمان های مخالف است. به عبارت دیگر، داستایفسکی به نظر می رسد اعتقاد داشته باشد که همان فرد در همان زمان می تواند به همان اندازه به نجیب و بلند برسد و از طرف دیگر احساساتی یا تحقیر آمیز باشد. این بدان معنی است که در هر گناهکار یک مقدس وجود دارد و در هر مقدس یک گناهکار وجود دارد. به نظر می رسد که داستایوفسکی با توجه به آنچه در بالا ذکر شد، بر این عقیده است که ما باید در مورد طبیعت انسانی و کیفیت و نفسانی خود را قبول کنیم. به این ترتیب، به جای تلاش برای پاکسازی یک طرف و احترام به دیگران، ما باید تلاش کنیم تا هر دو طرف تناقض را به شیوه مناسب برگردانیم؛ ما باید تلاش کنیم تا طبیعت نفسانی و پرشورمان را به رسمیت بشناسیم و آن را به نحوی که اجازه دهید ما را دوست داشته باشیم و با دیگران ارتباط برقرار کنیم و ما باید تلاش کنیم که طبیعت پر برکت ما را ملایم و ملایم کنیم، به طوری که ما بتوانیم صلح و آرامش را با نگاه کردن به خارج از خودمان به دست آوریم. ما این کار را عمدتا با ایجاد ارتباط دوستانه با دیگران، با صادقانه به بهترین وجه از خودمان و دیگران، با شناخت ارتباط ما با همه چیز، آموختن و درخواست بخشش، و پذیرش مسئولیت شخصی ما برای ایجاد جایگاه بهتر جهان، انجام می دهیم. . عشق فعال به ایمان پی می برد - تجربۀ عشق فعال به همسایگان ما منجر به ایمان معنی دار می شود، ریشه کن کردن شک و ناامیدی است. همانطور که والدین زوسیما می گوید، بیشتر ما به طور فعال و به طور خستگی ناپذیر به دیگران عشق می ورزیم، بیشتر از خداوند و جاودانگی روح ما متقاعد می شویم. Dostoevsky در ذهن من استدلال می کند که این بهترین راه برای رسیدن به وجود خدا است. واقعیت احکام اخلاقی â € \"یکی دیگر از استدلال Dostoevsky به نظر می رسد که وجود خدا را می توان به شرح زیر خلاصه: اگر خدا وجود ندارد، پس همه چیز مجاز است. اما همه چیز مجاز نیست بنابراین، خدا وجود دارد. بنابراین، به نظر میرسد دواستوفسکی، بسیار شبیه به کانت، معتقد است که شما می توانید واقعیت خدا را از طریق واقعیت الزامات اخلاقی پایه ریزی کنید - الزاماتی مانند @ شما نباید کشتن کنید. @ 5. ساختن یک زندگی در حال حاضر ارزش زندگی برای همیشه - یکی از تم های ظریف است که من اعتقاد دارم حمایت از کل کتاب این ایده است که وظیفه اصلی ما به عنوان انسان است برای ساخت زندگی در حال حاضر که ارزش برای همیشه زندگی می کنند. به عبارت دیگر، امکان زندگی پس از مرگ، تنها با ایجاد ارتباط دوستانه با دیگران در طول زندگی ما در زمین، معنی دار و مطلوب است. اتصال در مقابل قطع اتصال - در طول کتاب، Dostoevsky به نظر می رسد که ایده ارتباط و قطع ارتباط در شخصیت با مفاهیم مسیحی existentialized زندگی می کنند. به عنوان مثال، ارتباط دوستانه می تواند بهشت باشد؛ اعترافات گناه شخصی را در حوزه عمومی به ارمغان می آورد، بدین ترتیب شرم آور مخفی می شود و درب را برای مجددا برقرار می کند. و شخصیت هایی مثل آلیشا، که به افراد جدا شده کمک می کند با دیگران ارتباط برقرار کنند، نشان دهنده ی فرشتگان است. از سوی دیگر، قطع ارتباط و ناتوانی در عشق می تواند نشان دهنده جهنم باشد؛ هر چیزی که باعث می شود مردم از دیگران جدا شوند، می توانند گناه کنند؛ و شخصیت هایی مانند راکتین، افرادی که از یکدیگر جدا می شوند، می توانند شیطان باشند. اوکی. . . اگر شما آن را در پایین این بررسی قرار داده اید، با تشکر از اینکه در اطراف چسبیده اید. با پایان دادن به گفتن این که اگر چه برادران کرمظوف یک کتاب طولانی است که می تواند تا حدودی دشوار باشد، من فکر کردم که این کار شگفت آور سخت است: داستان با شخصیت های بزرگ و یک عمق. بسیار توصیه شده.
مشاهده لینک اصلی
چگونه می توانم در مورد این رمان چیزی بگویم؟ این رمان به من فکر می کند، گریه، دوست داشتن و نفرت. من در زمان خواندن این رمان، که توسط چیزهای بی اهمیت، پیروزی ها و تراژدی های برادران برادران ما ساخته شده است، وارد یک حالت ثابت از کاترزیس شده ام. تجربه های نوشتاری شخصیت میثا یکی از بزرگترین هدایایی است که من تا به حال دریافت کرده ام. در اینجا شخصیتی است که بیشتر مردم آن را ابتدایی و روان شناختی می دانند. با این حال، داستایوفسکی با او احترام قائل است. اگر چه میتای ممکن است در بعضی موارد به عنوان کسل کننده، حسادت، تحریک پذیر و با رفتار بسیار شبیه به یک حیوان مشخص شود، او با قاطعیت قادر به دوست داشتن است، در واقع او به اندازه کافی دوست دارد که مایل است خودش را قربانی کند، زیرا او خود را گناه می بیند بر خلاف همه چیزهای زنده، علیرغم منافع فوق الذکر شخصیت او. آنچه که من به طور مداوم درگیر آن هستم، دلسوزی Dostoevsky است. اگرچه او ممکن است ایده ها و اقدامات شخصیت های قابل قبول را بیابد، اما هنوز آنها را دوست دارد و می داند که چرا این ایده ها و اقدامات به وجود آمده است. داستایوفسکی می خواست با ما ایده های عشق و محبت به همنوعان ما را به اشتراک بگذارد. او می خواست ما را خوانندگان را کامل تر موجودات. با تفسیر فلسفی او (که اغلب از طریق مکالمه ایوان و آلوشا ظاهر شد)، او دو طرف خود را نشان داد. داستایفسکی هر دو فکری و معنوی بود. شیطان و پیامبر او اجازه داد که این دو طرف خود را در طول رمان با یکدیگر مبارزه کنند، که به شکل ایوان و آلوشا شکل می گرفت. الیشا هرگز در هنگام بحث با ایوان هیچ وقت فرصتی نداشت. او به هیچ وجه فکری نبود و هرگز نمیتوانست به دلیل اعتقاداتش استدلال کند، اما داستایوفسکی، طرفدار آلوشا را در سراسر آن بحث میکند. با این وجود، در آنچه آلوزش می گوید، خود را نشان نمی دهد، بلکه رویدادهایی که در طول رمان اتفاق می افتد. ایده ایوان این بود که اگر هیچ خدایی وجود نداشته باشد، همه چیز مجاز است. این فلسفه ایوان را عذاب می دهد، چرا که به رغم او معتقد است که این مورد است، برخی از بخش هایی از خود وجود دارد که نمی تواند با این ایده کنار بیاید. این یعنی \"این روح\". ایوان هیچ گاه از اخلاق متعارف برخوردار نیست و این چیزی بیش از هر چیزی باعث می شود او به آسیب برسد. به نظر می رسد که او بخشی از خود را دارد که با وجود اینکه سخت تلاش می کند، نمی تواند خلاص شود. این طرف او، خود را در رویاهای خود، به عنوان شیطان، ارائه می دهد، زیرا این بسیار بسیار است که ایوان آن را دید. او نمیتوانست بر این واقعیت برسد که هم او هم عصبانی و هم برادران خود را دوست داشت. مبارزاتی که ایوان به دلیل نیهیلیسم خود از آن گذشت، همان چیزی بود که در قرن بیست و یکم به جنبش غیرقانونی اگزیستانسیستی منجر شد. چگونه یک فکری یک زندگی معنایی را زندگی می کند، زمانی که منطق هر معنای معناداری را در بر دارد؟ پاسخ داستایفسکی این است که نمیتواند آن را انجام دهد و برای زندگی یک معنای زندگی باید حقیقتا، قدیم و دوست داشتنی باشد. اساسا، زندگی صرفا بر اساس منطق زندگی می کند، با انسانیت مخالف است، و زندگی صرفا بر روی بشریت تناقض منطقی دارد. بنابراین، باید بخش هایی از خود و بشریت را در نظر بگیریم که کاملا منطقی نیستند تا معنی پیدا کنند. این به این معنی نیست که باید یک دین را در نظر بگیریم، اما باید دیدگاه های اساسی را که داستایوفسکی در تمام رمانهایش مورد رحمت قرار داده است، در نظر بگیرد.
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب برادران کارامازوف (2 جلدی)
خرید کتاب برادران کارامازوف (2 جلدی)
جستجوی کتاب برادران کارامازوف (2 جلدی) در گودریدز
در این کتاب میتوان به چندین تضاد زیبا رسید ! اگر شما باورهای مذهبی داشته باشد و پس از مدتی بخواهید با عقلتان انهارا محک بزنید ...نتیجه جالبی رخ نخواهد داد ! !
زمانی که داستایفسکی این کتاب را نوشت اینطور فکر میکرد که در رمان تازه اش مسابقه ای تعیین کننده بین اعتقادات سنتی و آگاهی انقلابی آغاز خواهد شد ودر این مسابقه آگاهی شکست خواهد خورد ! چون نخواهد توانست وجدان را راضی نگه دارد . درست است که آگاهی نمی تواند آموزه های سنتی را توجیه کند ولی باز هم شکست خواهد خورد !چون پای وجدان انسانی در میان است . مثل این است که به شما ظلم میشود و شما به خوداجازه اعتراض نمیدهید چون فکر میکنید اگر طرز فکرتان را عوض کنید پی خواهید برد که به شما ظلم که نشده هیچ بلکه شاید لطفی هم شده باشد .ایوان کارامازوف تجسم و نمایانگر این آگاهی بود . داستایفسکی چندین مفسر در مقابل ایوان کارامازوف قرار میدهد که مهمترین انها اسمردیاکف است . او پس از شنیدن موعظه ایوان درباره آگاهی خدشه ناپذیر ، از این وعظ نتیجه علمی استخرا ج میکند :اگر همه چیز مجاز است پس می توان کارامازوف پیر را هم کشت .مفسر دوم همان بختکی است که در مقابل ایوان ظاهر میشود و بدترین عقاید ایوان است به گونه ای که خود ایوان هم تاب تحمل او را ندارد . مفسر سوم هم همان مفتش اعظم است که گفت و گو با او یکی از شاهکارهای دنیای ادبیات را تشکیل میدهد .
اسمردیاکف مامور کشتن است .او تجلی گناهان فیودور پالوویچ است .زمانی که فیوودور پالوویچ در حالت مستی به لیزاوتای بوگندو تجاوز کرد ، حکم مرگ خودش را امضا کرد .لیزاوتا از او حامله شد و پس از نه ماه که غیبش زده بود ناگهان در شهر پیدایش میشود و یکراست از دیوار خانه فیودور پالوویچ بالا میرود و اسمردیاکوف را انجا به دنیا میاورد و خودش جان میسپارد . و همین اسمردیاکوف که نان خورده فیودور پالوویچ است با تلنگر ایوان و به کمک دیمتری دست به کشتن پدر میزند .
یکی از زیباترین بخشهای کتاب دادگاه و سخنان وکیل مدافع و دادستان بود که آدم رو یاد نفس لوامه و عماره می انداخت .
این کتاب کتابی نیست که یکبار خواند و به کناری انداخت ، بلکه کتاب زندگیست .
مشاهده لینک اصلی
گفتگوهای شخصیت ها آدم رو به فکر وا میداره...
مخصوصا قسمتهایی که در مورد خداست
کتاب قشنگی بود اما به نظرمن جنایت و مکافات فوق العادس و بهترین اثریه که از داستا یوسفکی عزیز تا بحال خوندم...
مشاهده لینک اصلی
'Î Î Î Î ¼ ¼ ¼ ¼ ¼ ¼ !!!!
مشاهده لینک اصلی
بله، خوب، من شروع به گفتن کردم، اگر شما مثل من، در عشق با برادران هستید، آنها را از دور دوست داشته باشید. از آنجا که به نظر می رسد شگفت انگیز بودن در رابطه با آنها بسیار گران خواهد بود و شما بسیار گریه می کنید. بله، حتی آلیشا، مگر اینکه به طور صریح و شفاف به عنوان خودتان باشید، که من فقط آن را انجام نمی دهم. از سوی دیگر، اگر فقط بخواهید با آنها سرگرم کننده باشد، به هر روی، فکر می کنم این را خواهد داشت. این تصویر ناز را در deviantArt پیدا کردم که خلاصه طرح های کتاب را به شیوه ای خنده دار خلاصه می کند: برای کسانی که کتاب و یا هر کتاب دیگر که در آن دوره زمانی خوانده شده است، آیا همه چیز احساس شدید است؟ همه فقط احساسات بسیار زیادی دارند. و هیچ کس دروغ نیست، مثل همیشه. حتی دروغ سفید. آنقدر خزنده است. فقط برای من مقابله با اخلاقیات وجود دارد. (مشاهده اسپویلر) [و سپس یک شخصیت من می تواند شناسایی با به پایان می رسد با سر درد، زیرا او به طور ناگهانی شروع به پرسش از باورهای خود را. (پنهان کردن اسپویلر)] در این کتاب، درخشندگی زیادی وجود دارد. من می توانم درک کنم که از زمانی که او از او می پرسد: \"همه چیزهایی که شما باید در مورد زندگی بشناسید را می توان در برادران کرمظوف پیدا کرد. @ من کاملا با آن موافق نیستم، زیرا من با نظرات دستوفسکی درباره روابط و زنان موافق نیستم. اما پس از آن من فکر می کنم که نیز تا به حال به مقدار زیادی با زمان است. نه شخصیت های زنانه اش، چرا که، خدای من، شخصیت های زن در C \u0026 P خیلی قوی بودند در حالیکه آنهایی که در این عصبانی بودند از من غمگین بودند و من از همه آنها نفرت داشتم. اما عشق عاشقانه در این کتاب بیش از حد قوی است، به اندازه کافی برای از بین بردن یک فرد، و من با این نوع از عشق در همه موافق نیست. اگر عشق خود را از دست بدهید، آنگاه سالم نیست و از عشق به وسواس فراتر رفته است. من همچنین احساس می کنم که دیمتریس در عین حال دوست داشتنی بود، همه چیز در مورد اینکه چه چیزی نمی توانست داشته باشد. و بله، او همچنان Grushenka را دوست دارد اما ما به اندازه کافی دیده نمی شود تا ببینیم چه مدت آن عشق می تواند زنده بماند. همه چیز خوب و خوب است که Grushenka لذت میتا می شود که اغلب حسادت است و او فکر می کند آن ناز است، اما اگر کسی آن را با من سعی کرد، بی حوصله الاغ خود را. با این حال، من تحقیق رابطه روابط با والدین خود را دوست دارم و این که آیا شما باید آنها را دوست داشته باشید یا نه، این فقط ... وایست. آیا می توانید والدین خود را دوست داشته باشید و هنوز یک شخص خوب هستید؟ آیا شما یک فرد بهتر هستید، زیرا شما والدین خود را دوست ندارید (افرادی که بدبخت هستند) و در معرض طلسم؟ چرا باید به آنها احترام بگذارید، وقتی که انجام وظیفه ای را که از والدین انجام می شود، انجام می دهید؟ چرا آنها ملزم به انجام این وظیفه نیستند؟ من نیز یک مسیحی نیستم، و گاه احساس کردم کمی بیگانه و متوجه شدم که من به یادداشت های پشتی اشاره می کنم چون نمی توانم تمام جنبه های مسیحیت را درک کنم (یادداشت ها کمک نمی کنند) اما هنگامی که داستایوفسکی درباره خدا صحبت می کند، می توانم درک کنم، و می توانم ارتباط برقرار کنم، زیرا خداوند مسیحی و خداوند مسلمان در راه های بسیاری شبیه هستند. و همانطور که همیشه دین را مورد پرسش قرار می دهم، من ایوان را دوست داشتم در مورد مذهب. من به خصوص او را دوست داشتم در مورد کودکان و رنج های آنها صحبت می کنند و این که چگونه خداوند به عنوان یک ستمگر می آید. و البته، چقدر انسان برای آزمایش به اندازه کافی قوی نیست و آنها بر روی زمین و بعد از زمین رنج می برند @ آنها بردگان هستند هرچند که شورشگران ایجاد شده اند. @ Inquisitor بزرگ یک فصل زیبا است و اگر چه آن را به عنوان فصل به عنوان لذت بخش نیست قبل از آن، شما می آیند به قدردانی آن را بسیار زمانی که به عقب بر آن. ایوان خدا را درک نمی کند و می داند که خدا هرگز درک نخواهد کرد. او همچنین ظلم و ستم را می فهمد، چیزی که من در آروناتیس خدای چیزهای کوچک معرفی کردم، البته البته خیلی طولانی تر از آن بود: @ .. هیچ حیوانی نمی توانست به اندازه انسان بیرحمانه باشد، بنابراین هنرمندانه، بنابراین هنری بی رحمانه @ این بحث خاص بین مذاهب و شرکت ها در اعتقادات اوست: آلوشا و برادر که همیشه خود را مورد پرسش قرار می دهد و همه چیز در اطراف او (درخشان، هوشمند و با شک و تردید): وانیا. وانا استدلال می کند، او نمونه ها، واقعیت ها، منطق را ارائه می دهد و آلوزا فقط یک بوسه را ناپدید می کند. عشق هرگز نمیتواند منطق را رد کند، اما لازم نیست که منطق قبل از عشق، شکست خورده باشد. و در نهایت، تمام ایوان می خواهد که خدا را دوست داشته باشد. این کتاب نیز یک کتاب شاد بود. من دیگر کارهای او را خواند، اما من جنایت و مجازات را خوانده ام، بنابراین می توانم دو را مقایسه کنم. C \u0026 amp؛ P یک حالت کلی جدی و مشتاق است. این یکی از لحظات خنده دار است و شخصیت ها، هرچند که رنج می برند، به نظر می آیند. جالب است بدانید که ما به هیچ وجه شخصیت های بسیار ضعیفی را نمی بینیم، در حالی که در C \u0026 amp؛ تقریبا همه فقیر هستند. بنابراین، به نظر می رسد که رفاه مردم، در مقایسه با افرادی که در فقر زندگی می کنند، بسیار دچار مصیبت می شود. گفتگو با فقرا، سمیردیاکوف. من فقط از آن مرد می ترسم، بنابراین می دانید، و من نمی خواهم او را به بحث بگذارم زیرا او همه چیز را برای همه می سوزاند و خراب می کند. اما من می خواهم بدانم آیا او فدور کرمازوف پسر غیرقانونی است یا اگر این فقط حدس و گمان باشد. آیا در هر کجا اعلام شده است که او پسر چهارم است؟ (حتی اگر او باشد، از شما همدردی نمی کند. من ...
مشاهده لینک اصلی
توجه: این بررسی در تاریخ 18 نوامبر 2007، یک هفته پس از بیست و یکمین سالگرد تولد من نوشته شد. ببخشید جوانمردی از سبک من. ماتریس زندگی و DeathOften من مردم را در خیابان ها متوقف کردم، آنها را به صورت شکنجه در شانه ها لرزاندند و آنها را روی صورت بچرخانند، فریاد می زدند: «آیا خدا وجود دارد؟ آیا خدا وجود دارد؟ به خاطر خدا، فقط به من بگو که آیا خدا وجود دارد؟ شما می توانید از نتایج من از این جمع آوری شگفت زده شده است. یک یا دو نفر از آنها تأیید کردند که در واقع یک خدا وجود دارد و نام او جک دانیلز است، در حالی که دیگران با من ازدواج کرده و من را به یک خمیر تبدیل کردند (که من آن را اصطلاح تفسیر کردم). این آغاز دوره طولانی آگنوستیک من بود. من از کبودی ها خسته شدم، کاملا صادقانه گفتم. در برادران کرمظوف، یکی از رمان های بزرگ روسی من شخصیت هایی را یافتم که وضعیت من را به اشتراک گذاشتند. برای درون این توده ی عجیب و غریب، من گفتمان هایی را در بر می گیرد که در آن نویسنده با مفاهیم آخرت، ابدیت خداوند و نقطه ی آن همه مبارزه می کند. این با استدلال های فلسفی غیرمنتظره ای روبرو می شود که در هر مرحله از هر زمین و زمان در این زمین بازدید می کنند و برای همه آنها مهم ترین باور های باور نکردنی را ارائه می دهد که جهانی شدن را به همه نوع بودن در این زمین نشان می دهد. همه در 974 صفحه ای از لذت ادبی در دسترس و قابل دسترس است. فستیوال های تاریخی فدور داستایوفسکی این کتاب را در زمانی که او در روسیه به عنوان یکی از مهم ترین نویسندگان در سرزمین مادری نامیده می شد، نوشت. لزوما از یک دیدگاه انتقادی نیست. «کتابهای او هنوز در بین وضعیت موجود نبودند»، اما در میان آکادمیک و خواندن بیشتر مردم، او به امپراتور معادل بود. در طول این دوره، او باید در طول زندگی خود یک مهدکودک باشد، اما به نظر این نظرسنجی، هیچ کس هرگز به عنوان یک نویسنده به عنوان غیرقابل انعطاف و آکادمیک باقی نمانده است. به استثنای شاگرد او، در سال 1880، بعد از این (کتاب نهایی خود) آزاد شد، او سخنرانی کرد تا علامت گذاری یک بنای تاریخی به Aleksander Pushkin، جشن گرفتن یک نقطه عطف در پیشرفت ادبیات روسی است. یک سال بعد، او در سن 60 سالگی گذشت، و یک کار کانون از کار بیش از یکصد سفر آزاد به جهان آبهای گلساگون را ترک کرد. رمان Swansong او کاملا یادداشتی برای تعویض بود. معماری اغلب نقل قول اما به ندرت خوانده می شود، بزرگترین اثر همه رمان هایش را در جهان به طور گسترده ای به نمایش گذاشت و او را در مراسم جاودانگی ادبی با معاصران دیکنز، بالزاک و تولستوی تحت فشار قرار داد. در این میان، سیگموند فروید بزرگترین طرفدار او نه بد، آره؟ سوزان سونتاگ، کمی نجیب زاده، او را دوست دارد. کدام یک در مقایسه است. PlotFor افرادی که با این کار آشنا نیستند، متن قابل دسترسی و بدون هیچ گونه کنترل غیر قابل کنترل برای خواندن است. محتوا این است که برادران کارامازوف، دیمیتری، ایوان و آلوشا، تا حدودی وابسته به محکوم کردن پدر و مادرشان در روستای کوچک Skotoprigonyevsk هستند. این سه برادر برای نشان دادن ماهیت سه جانبه انسان استفاده می شود: بدن، ذهن و روح. هر کدام از آنها نیز با دیدگاههای تئولوژیک مواجه هستند که آنها را در تمام طول متن متناقض می کند. هنگامی که دیمیتری، عصبانیت هودنیستی (نشان دهنده لذت های جسمانی بدن) از پدرش برای سه هزار روبل که از او حمایت می کند، از او می خواهد که او را رد کند و قادر به یافتن یکی دیگر از خیرخواهان نیست. در اینجا ما مجموعه ای از تنظیمات را داریم که یک قاعده اسرار آمیز قتل است، قاعده کلاهبرداری به رمان، جایی که دیمیتری اشتباه برای قتل پدرش به دنبال یک شب تاریک وارونه دستگیر شده است. اقدام برادران کرامظوف بیش از چهار روز طول می کشد و عمدتا متمرکز بر تعاملات این برادران و شخصیت های اضافی است که اکثر آنها به سطوح مختلف ناامیدی، سردرگمی، بی نظمی و غم و اندوه در طی دوره این زمان کوتاه مضامین مستمر فریب، رها کردن، شکنجه و رنج هرگز دور از روایت نیستند و گفتمان در سنت ملودرام عصر بسیار زیاد است. مرکزی این روایت اساسی، گفتمانهایی است که در اطراف خدا و شیطان وجود دارد که حضور آنها سایه دائمی بر روایت. در این روستای خبیث و نسبتا افتضاح در شمال روسیه، شخصیت ها از طریق زندگی مضحک خود با بی اعتمادی سرگردان هستند، به دنبال نمونه هایی از وجود خدا و اثبات نظریه های فردی خود را از زندگی، به طوری که آنها می توانند پوچ بودن جهان اطراف آنها را درک کنند. این محل شکنجه های کوچک و وابستگی وحشیانه است، جایی که شواهد مردانه نشان می دهد که چه حماقت های آنها چه هستند و فراموشی غم انگیز زندگی تقریبا متعالی است. مظنونان چهره، با توجه به اعتقاد شخصی خود دواستیوسکی، این است که او آلوسا (برادر معنوی و ساده لوح) را به عنوان مرکز واقعی این قطعه به ارمغان آورده است. برای من آسان تر بود که با این شخصیت، یکی از معدود اعضای خوش تیپ، عفیف و فرشته ای که در رمان حضور داشتم، بیشتر همدردی کنم، و بدون صدای او، کتاب حضور نداشتن امیدبخش نبود. او در سفر است
مشاهده لینک اصلی
اساسا، برادران کرمظوف یکی از کتابهای مورد علاقه من تمام وقت است، به طور عمده، چون من آن را با یکی از اساتید فلسفه مورد علاقه من تمام وقت خواندم. اگر چه این کتاب یک طرح کاملا قانع کننده دارد، به من نهایتا شخصیت ها و نگرانی های موضوعی است که داستان را حفظ می کند که آن را در بالای لیست من قرار می دهد، و در این جا، آیا مایل به تمرکز این بررسی (با امید به به اشتراک گذاشتن بعضی از آنها معلم، معلم من اشاره کرد که من هرگز نمی توانم با خودم بیاورم). البته، تفسیر موضوعی لزوما یک تلاش ذهنی است، و من ادعا می کنم دانستن آنچه که داستایوفسکی در تلاش برای گفتن در هنگام نوشتن این کتاب بود. با این حال، لیستی از آنچه من معتقدم که برخی از موضوعات اصلی در سراسر داستان در حال اجرا است: 1. تناقض طبیعت انسان - طبیعت بشر گسترده و متناقض است و قادر به تهیه خواسته ها و آرمان های مخالف است. به عبارت دیگر، داستایفسکی به نظر می رسد اعتقاد داشته باشد که همان فرد در همان زمان می تواند به همان اندازه به نجیب و بلند برسد و از طرف دیگر احساساتی یا تحقیر آمیز باشد. این بدان معنی است که در هر گناهکار یک مقدس وجود دارد و در هر مقدس یک گناهکار وجود دارد. به نظر می رسد که داستایوفسکی با توجه به آنچه در بالا ذکر شد، بر این عقیده است که ما باید در مورد طبیعت انسانی و کیفیت و نفسانی خود را قبول کنیم. به این ترتیب، به جای تلاش برای پاکسازی یک طرف و احترام به دیگران، ما باید تلاش کنیم تا هر دو طرف تناقض را به شیوه مناسب برگردانیم؛ ما باید تلاش کنیم تا طبیعت نفسانی و پرشورمان را به رسمیت بشناسیم و آن را به نحوی که اجازه دهید ما را دوست داشته باشیم و با دیگران ارتباط برقرار کنیم و ما باید تلاش کنیم که طبیعت پر برکت ما را ملایم و ملایم کنیم، به طوری که ما بتوانیم صلح و آرامش را با نگاه کردن به خارج از خودمان به دست آوریم. ما این کار را عمدتا با ایجاد ارتباط دوستانه با دیگران، با صادقانه به بهترین وجه از خودمان و دیگران، با شناخت ارتباط ما با همه چیز، آموختن و درخواست بخشش، و پذیرش مسئولیت شخصی ما برای ایجاد جایگاه بهتر جهان، انجام می دهیم. . عشق فعال به ایمان پی می برد - تجربۀ عشق فعال به همسایگان ما منجر به ایمان معنی دار می شود، ریشه کن کردن شک و ناامیدی است. همانطور که والدین زوسیما می گوید، بیشتر ما به طور فعال و به طور خستگی ناپذیر به دیگران عشق می ورزیم، بیشتر از خداوند و جاودانگی روح ما متقاعد می شویم. Dostoevsky در ذهن من استدلال می کند که این بهترین راه برای رسیدن به وجود خدا است. واقعیت احکام اخلاقی â € \"یکی دیگر از استدلال Dostoevsky به نظر می رسد که وجود خدا را می توان به شرح زیر خلاصه: اگر خدا وجود ندارد، پس همه چیز مجاز است. اما همه چیز مجاز نیست بنابراین، خدا وجود دارد. بنابراین، به نظر میرسد دواستوفسکی، بسیار شبیه به کانت، معتقد است که شما می توانید واقعیت خدا را از طریق واقعیت الزامات اخلاقی پایه ریزی کنید - الزاماتی مانند @ شما نباید کشتن کنید. @ 5. ساختن یک زندگی در حال حاضر ارزش زندگی برای همیشه - یکی از تم های ظریف است که من اعتقاد دارم حمایت از کل کتاب این ایده است که وظیفه اصلی ما به عنوان انسان است برای ساخت زندگی در حال حاضر که ارزش برای همیشه زندگی می کنند. به عبارت دیگر، امکان زندگی پس از مرگ، تنها با ایجاد ارتباط دوستانه با دیگران در طول زندگی ما در زمین، معنی دار و مطلوب است. اتصال در مقابل قطع اتصال - در طول کتاب، Dostoevsky به نظر می رسد که ایده ارتباط و قطع ارتباط در شخصیت با مفاهیم مسیحی existentialized زندگی می کنند. به عنوان مثال، ارتباط دوستانه می تواند بهشت باشد؛ اعترافات گناه شخصی را در حوزه عمومی به ارمغان می آورد، بدین ترتیب شرم آور مخفی می شود و درب را برای مجددا برقرار می کند. و شخصیت هایی مثل آلیشا، که به افراد جدا شده کمک می کند با دیگران ارتباط برقرار کنند، نشان دهنده ی فرشتگان است. از سوی دیگر، قطع ارتباط و ناتوانی در عشق می تواند نشان دهنده جهنم باشد؛ هر چیزی که باعث می شود مردم از دیگران جدا شوند، می توانند گناه کنند؛ و شخصیت هایی مانند راکتین، افرادی که از یکدیگر جدا می شوند، می توانند شیطان باشند. اوکی. . . اگر شما آن را در پایین این بررسی قرار داده اید، با تشکر از اینکه در اطراف چسبیده اید. با پایان دادن به گفتن این که اگر چه برادران کرمظوف یک کتاب طولانی است که می تواند تا حدودی دشوار باشد، من فکر کردم که این کار شگفت آور سخت است: داستان با شخصیت های بزرگ و یک عمق. بسیار توصیه شده.
مشاهده لینک اصلی
چگونه می توانم در مورد این رمان چیزی بگویم؟ این رمان به من فکر می کند، گریه، دوست داشتن و نفرت. من در زمان خواندن این رمان، که توسط چیزهای بی اهمیت، پیروزی ها و تراژدی های برادران برادران ما ساخته شده است، وارد یک حالت ثابت از کاترزیس شده ام. تجربه های نوشتاری شخصیت میثا یکی از بزرگترین هدایایی است که من تا به حال دریافت کرده ام. در اینجا شخصیتی است که بیشتر مردم آن را ابتدایی و روان شناختی می دانند. با این حال، داستایوفسکی با او احترام قائل است. اگر چه میتای ممکن است در بعضی موارد به عنوان کسل کننده، حسادت، تحریک پذیر و با رفتار بسیار شبیه به یک حیوان مشخص شود، او با قاطعیت قادر به دوست داشتن است، در واقع او به اندازه کافی دوست دارد که مایل است خودش را قربانی کند، زیرا او خود را گناه می بیند بر خلاف همه چیزهای زنده، علیرغم منافع فوق الذکر شخصیت او. آنچه که من به طور مداوم درگیر آن هستم، دلسوزی Dostoevsky است. اگرچه او ممکن است ایده ها و اقدامات شخصیت های قابل قبول را بیابد، اما هنوز آنها را دوست دارد و می داند که چرا این ایده ها و اقدامات به وجود آمده است. داستایوفسکی می خواست با ما ایده های عشق و محبت به همنوعان ما را به اشتراک بگذارد. او می خواست ما را خوانندگان را کامل تر موجودات. با تفسیر فلسفی او (که اغلب از طریق مکالمه ایوان و آلوشا ظاهر شد)، او دو طرف خود را نشان داد. داستایفسکی هر دو فکری و معنوی بود. شیطان و پیامبر او اجازه داد که این دو طرف خود را در طول رمان با یکدیگر مبارزه کنند، که به شکل ایوان و آلوشا شکل می گرفت. الیشا هرگز در هنگام بحث با ایوان هیچ وقت فرصتی نداشت. او به هیچ وجه فکری نبود و هرگز نمیتوانست به دلیل اعتقاداتش استدلال کند، اما داستایوفسکی، طرفدار آلوشا را در سراسر آن بحث میکند. با این وجود، در آنچه آلوزش می گوید، خود را نشان نمی دهد، بلکه رویدادهایی که در طول رمان اتفاق می افتد. ایده ایوان این بود که اگر هیچ خدایی وجود نداشته باشد، همه چیز مجاز است. این فلسفه ایوان را عذاب می دهد، چرا که به رغم او معتقد است که این مورد است، برخی از بخش هایی از خود وجود دارد که نمی تواند با این ایده کنار بیاید. این یعنی \"این روح\". ایوان هیچ گاه از اخلاق متعارف برخوردار نیست و این چیزی بیش از هر چیزی باعث می شود او به آسیب برسد. به نظر می رسد که او بخشی از خود را دارد که با وجود اینکه سخت تلاش می کند، نمی تواند خلاص شود. این طرف او، خود را در رویاهای خود، به عنوان شیطان، ارائه می دهد، زیرا این بسیار بسیار است که ایوان آن را دید. او نمیتوانست بر این واقعیت برسد که هم او هم عصبانی و هم برادران خود را دوست داشت. مبارزاتی که ایوان به دلیل نیهیلیسم خود از آن گذشت، همان چیزی بود که در قرن بیست و یکم به جنبش غیرقانونی اگزیستانسیستی منجر شد. چگونه یک فکری یک زندگی معنایی را زندگی می کند، زمانی که منطق هر معنای معناداری را در بر دارد؟ پاسخ داستایفسکی این است که نمیتواند آن را انجام دهد و برای زندگی یک معنای زندگی باید حقیقتا، قدیم و دوست داشتنی باشد. اساسا، زندگی صرفا بر اساس منطق زندگی می کند، با انسانیت مخالف است، و زندگی صرفا بر روی بشریت تناقض منطقی دارد. بنابراین، باید بخش هایی از خود و بشریت را در نظر بگیریم که کاملا منطقی نیستند تا معنی پیدا کنند. این به این معنی نیست که باید یک دین را در نظر بگیریم، اما باید دیدگاه های اساسی را که داستایوفسکی در تمام رمانهایش مورد رحمت قرار داده است، در نظر بگیرد.
مشاهده لینک اصلی