اين داستان ماجرای دکتر و پنج بيماری است که در اتاق شمارهی ۶ بيمارستانی قرار دارند كه فقط يكی از آنها از طبقهی ممتاز و بقيه پيشهور و كاسبكارند. در يكي از روزهای اوايل بهار كه برف سنگينی آمده بود، در گودال واقع در كنار گورستان دو جنازهی كهنه پيدا ميشود. يكی از آنها جسد يك پيرزن و ديگری جسد بچهای است كه آثار مرگ غيرطبيعی در آنها مشاهده میشود. شايعهی كشف اين دو جنازه و وجود قاتل ناشناسی در شهر ورد زبانها میگردد و ...
خرید کتاب اتاق شماره 6
جستجوی کتاب اتاق شماره 6 در گودریدز
معرفی کتاب اتاق شماره 6 از نگاه کاربران
نویسندگان روس هم میتوانند فضای سرد داستانهایشان را کنار بگذارند و به دور از اسامی سخت خوان و روابط پیچیده حاکم بر داستان، داستانی کوتاه و تاثیرگذار بنویسند
این را اتاق شماره شش چخوف بمن ثابت کرد
تاثیر اتاق شماره شش بر خواننده را لنین بسیار زیبا بیان می کند :
وقتی این داستان را تا انتها خواندم حالم دگرگون شد نمی توانستم در اتاق بمانم بلند شدم بیرون رفتم این حس را داشتم که انگار من هم در اتاق شماره شش زندانی شده ام.
اتاق شماره شش در حقیقت یکی از اتاق های بیمارستانی ست که از آن بعنوان محل نگهداری بیماران روانی استفاده می شود
در روزگاری که علم روانپزشکی در روسیه تا بدینجا پیشرفت داشته که حبس کردن بیماران را در اتاقی محقر و تاریک بهترین راه درمان می دانستند
از کتک زدن بیماران برای نظم دادن به آن ها استفاده می کردند پزشکان بندرت گذرشان به این مکان می افتد. و هیچ سنجش علمی برای تشخیص بیمار روانی از غیر روانی وجود ندارد.این را یکی از بیماران محبوس اتاق شماره شش به رییس بیمارستان میگوید.
این بیمار یکی از قهرمانان اصلی داستان است و از قضا متعلق به طبقه تحصیلکرده و اشرافی روسیه میباشد
او در اولین و غیرمنتظره ترین ملاقاتش با رییس بیمارستان اعتراض میکند که بر مبنای چه اصول و قوانینی وی را دیوانه خطاب کرده زندانی میکند ولی رییس بیمارستان را از نظر عقلی سلامت تشخیص میدهند
کشمکش اصلی داستان بر سر رسیدن به جواب این پرسش است که آیا انسان باید بطور طبیعی در برابر درد زجر بی عدالتی واکنش نشان دهد یا بی تفاوت باشد
خواندن داستان خالی از لطف نیست
هر چند فاصله اوج داستان تا پایانش فقط یک فصل دوبرگی بود
مشاهده لینک اصلی
به جرعت می شه گفت که اتاق شماره 6 یکی از بهترین ها در حوزه داستان نیمه بلند هستش
به شخصه بعد از شبهای سپید داستایوفسکی، این کتاب رو یکی از لذت بخش ترین داستان کوتاهایی می دونم که تا به امروز خوندم
از متن کتاب :
چقدر خوب است بی حرکت روی کاناپه دراز بکشی و بدانی که در اتاق تنها هستی! سعادت واقعی بدون تنهایی ممکن نیست! فرشته مطرود حتما به این دلیل به پروردگار پشت کرده بود که دلش تنهایی می خواست، چیزی که فرشتگان با آن بیگانه اند.
ص 62
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب اتاق شماره 6
خرید کتاب اتاق شماره 6
جستجوی کتاب اتاق شماره 6 در گودریدز
این را اتاق شماره شش چخوف بمن ثابت کرد
تاثیر اتاق شماره شش بر خواننده را لنین بسیار زیبا بیان می کند :
وقتی این داستان را تا انتها خواندم حالم دگرگون شد نمی توانستم در اتاق بمانم بلند شدم بیرون رفتم این حس را داشتم که انگار من هم در اتاق شماره شش زندانی شده ام.
اتاق شماره شش در حقیقت یکی از اتاق های بیمارستانی ست که از آن بعنوان محل نگهداری بیماران روانی استفاده می شود
در روزگاری که علم روانپزشکی در روسیه تا بدینجا پیشرفت داشته که حبس کردن بیماران را در اتاقی محقر و تاریک بهترین راه درمان می دانستند
از کتک زدن بیماران برای نظم دادن به آن ها استفاده می کردند پزشکان بندرت گذرشان به این مکان می افتد. و هیچ سنجش علمی برای تشخیص بیمار روانی از غیر روانی وجود ندارد.این را یکی از بیماران محبوس اتاق شماره شش به رییس بیمارستان میگوید.
این بیمار یکی از قهرمانان اصلی داستان است و از قضا متعلق به طبقه تحصیلکرده و اشرافی روسیه میباشد
او در اولین و غیرمنتظره ترین ملاقاتش با رییس بیمارستان اعتراض میکند که بر مبنای چه اصول و قوانینی وی را دیوانه خطاب کرده زندانی میکند ولی رییس بیمارستان را از نظر عقلی سلامت تشخیص میدهند
کشمکش اصلی داستان بر سر رسیدن به جواب این پرسش است که آیا انسان باید بطور طبیعی در برابر درد زجر بی عدالتی واکنش نشان دهد یا بی تفاوت باشد
خواندن داستان خالی از لطف نیست
هر چند فاصله اوج داستان تا پایانش فقط یک فصل دوبرگی بود
مشاهده لینک اصلی
به جرعت می شه گفت که اتاق شماره 6 یکی از بهترین ها در حوزه داستان نیمه بلند هستش
به شخصه بعد از شبهای سپید داستایوفسکی، این کتاب رو یکی از لذت بخش ترین داستان کوتاهایی می دونم که تا به امروز خوندم
از متن کتاب :
چقدر خوب است بی حرکت روی کاناپه دراز بکشی و بدانی که در اتاق تنها هستی! سعادت واقعی بدون تنهایی ممکن نیست! فرشته مطرود حتما به این دلیل به پروردگار پشت کرده بود که دلش تنهایی می خواست، چیزی که فرشتگان با آن بیگانه اند.
ص 62
مشاهده لینک اصلی