کتاب اتاق

اثر اما دون اهو از انتشارات آموت - مترجم: علی قانع-داستان روانشناسانه

به جک پنج ساله، اتاق کل جهان است. این جایی است که او متولد شد و بزرگ شد. آن را که او با MA خود زندگی می کند به عنوان آنها یاد می گیرند و خواندن و خوردن و خواب و بازی. در شب او Ma خود را به راحتی در کمد لباس می گذارد، جایی که او در حالی که به دیدار قدیمی نیویورک خواب می رود، خواب می گیرد.

اتاق به جک می آید، اما به م، این زندان است که قدیمی نیک اسیر خود را برای هفت سال نگه داشته است. از طریق عزت، خلاقیت و عشق مادری شدید، ما برای جک زندگی کرده است. اما او نمی داند کافی نیست ... نه برای او و نه برای او. او یک طرح فرار جسورانه، که بر فرزندان جوانش شجاعت و شانس زیادی دارد، طراحی می کند. آنچه او نمی فهمد، این است که چطور آمادگی او را برای برنامه در واقع کار می کند.

به طور کامل در زبان ژاک پنج ساله پر انرژی و عملی، به اتاق گفتگو جشن انعطاف پذیری و پیوند بی حد و حصر بین والدین و کودک است، یک رمان درخشان در مورد آنچه که به معنای سفر از یک جهان به دیگری است.


خرید کتاب اتاق
جستجوی کتاب اتاق در گودریدز

معرفی کتاب اتاق از نگاه کاربران
Room, Emma Donoghue
تاریخ نخستین خوانش: سیزدهم مارس سال 2014 میلادی
عنوان: اتاق؛ نویسنده: اما داناهیو؛ مترجم: محمد جوادی، تهران، افراز، چاپ دوم 1392؛ در 412 ص؛ شابک:9789642436637؛
عنوان: اتاق؛ نویسنده: اما داناهیو؛ مترجم: علی منصوری، تهران، روزگار،1391؛ 1392چاپ دوم؛ در 336 ص؛ شابک: 97896423744311؛
عنوان: اتاق؛ نویسنده: اما داناهیو؛ مترجم: علی قانع، تهران، آموت، 1390، چاپ دوم 1392؛ در 357 ص؛ شابک: 9786005941722؛
عنوان: اتاق؛ نویسنده: اما داناهیو؛ مترجم: حکیمه مردانی، تهران، امیرکبیر، 1393، در 389 ص؛ شابک: 9789640016237؛
داستان از زبان پسر پنج‌ ساله‌ ای به‌ نام «جک» روایت می‌شود. او با مادرش در اتاقی کوچک زندانی شده‌ اند. رمان برگرفته از زندگی جنایتکاری اتریشی ست
ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
حدودا یک سال پیش بود که می‌خواستم فیلم این کتاب رو ببینم، ولی وقتی فهمیدم از کتاب اقتباس شده دست نگه داشتم تا اول کتابش رو بخونم. اون دوره، که داستان فیلم رو حدودا می‌دونستم و ریویوها رو با خیال راحت می خوندم، خیلیا کتاب رو‌ خوندن یا فیلمش رو دیدن و ازش نوشتن و گفتن؛ و منم دیگه حس کردم سیر شدم ازش! که بسه.
دو روز پیش که چشمم بهش افتاد، حس کردم الان وقتشه و دلم می‌خوادش... و فکر نمی‌کردم با این فضا روبرو بشم... که شبی که شروع کردم به خوندن، با وجود خستگی بی‌اندازه، بیدار بمونم تا ببینم چی میشه. چون انتظارشو نداشتم این‌همه خوب باشه.

“What’s wrong with needing?”
“It’s hard to explain.”

خود اتاق، یه فضای خیلی کوچیک بود... به همراه دو عضو... مادری که اسمش رو نخواهیم دونست، و فرزند پنج‌‌ساله‌ به اسم جک.
و‌ کتاب اتاق یه روایت خاص بود از دل کندن از دنیا و ندیدن دنیا... مادری که از دنیا دل کنده بود و توی اتاق گیر کرده بود. و پسری که هیچ ایده‌ای از جهان نداشت، که از وجود دنیای بیرون خبر نداشت؛ تمام دنیاش یه اتاق کوچیک بود، و دوستش داشت.
راوی این قصه همین پسرکوچولوی پنج‌ساله‌س، با نگاهی که دوست‌داشتنی بود و خاص خودش؛ نگاهی که همه و همه چیز رو از لنزی میدید که تا‌به‌حال دورتر از دیوار مقابلش رو ندیده، و خبر نداره که آدم‌های توی تلویزیون واقعی‌ان. که جک، فقط اسم اون نیست... اسم هزاران نفر دیگه هم هست. که فکر می‌کرد تمام دنیا خلاصه میشه توی خودش، مادرش، و مردی که هر یکشنبه ضروریات‌ رو براشون میاره.
سادگی و سفیدی قلب جک از بهترین‌ قسمت‌هایی بود که طی صفحات کتاب پراکنده شده بود. سادگی، خوش‌باوری، ایمان، یقین، عشق به همه و همه ی آدم‌ها و آرامش. اون هم برای قلبی که حتی آسمون آبی رو ندیده، که حتی خنکی نسیم رو تابه‌حال حس نکرده.

نمیشه انکار کرد که محیط ما رو شکل میده، بدون شک شکل میده. ما اگه نفرت رو نبینیم و حس نکنیم، چطور می‌تونیم حضورشو باور کنیم؟ ما اگه از شروع نفس‌هامون به جز عشق چیز دیگه‌ای رو تو قلب‌مون حس نکنیم، چطور می‌تونیم عاشق زمین و آسمون و آدما نباشیم؟ این‌ها رو همه قلب جک بهم ثابت کرد.
محیط اطراف‌مون، درست مثل یه جادوی نامرئی داره مجسمه ی قلب و روح و ذهن‌مون رو تراش میده و همزمان، ما داریم یه اتاق رو اطراف‌مون شکل میدیم... اتاقی که تمام داشته‌هامون رو در اون زندانی کردیم و امنیت‌مون بودن تو محدوده ی اون اتاقه.

I guess the time gets spread very thin like butter over all the world, the roads and houses and playgrounds and stores, so there’s only a little smear of time on each place, then everyone has to hurry on to the next bit.

جک خیلی ساده و قشنگ تبدیل به قهرمان شد برای من. و من شیفته ی @خداحافظی‌های@ تموم‌نشدنی جک بودم... که پسر پنج ساله ی این قصه توی هیچ‌ لحظه‌ای باقی نمی‌موند، و با چیزی که دیگه بهش تعلق نداشت با جرئت و شجاعت تمام خداحافظی می‌کرد. جرئتی که منم باید یاد بگیرمش.

‘The Soul selects her own Society—Then—shuts the Door—’


مشاهده لینک اصلی
من آماده بودم از این کتاب متنفرم آیا آن صدا را ناراحت نکنید؟ یک رمان بالغ در مورد چیزهای هولناک، اما توسط 5 ساله روایت شده است؟ حیرت انگیز، درست، یک آزمایش نوشتن شگفت انگیز، احتمالا به راحتی تحت تاثیر قرار دادن ستایش است. اما من فکر نمی کنم که من به راحتی تحت تاثیر قرار گرفته، و لعنت، این کتاب نوعی stunner است. از آنجا که بله، اگر دقیقا درست نباشد، کتابی که توسط یک کودک بیان می شود احتمالا ناراحت کننده خواهد بود. من خواندن بسیار باهوش و آمپر؛ باور نکردنی نزدیک است، و من ممکن است یا ممکن است آن را دوست ندارم، اما من قبلا می دانم که آن را در صدای بچه های 9 ساله و زودگذر نوشته شده است معمولا بسیار آزار دهنده است. اما جک، راوی اتاق، واقعا زودگذر نیست، و اما دانگوو موفق به ضبط صدای کودک واقع بینانه بدون تبدیل کردن یک کتاب شد که بیش از حد ساده و یا بسیار محاسبه شده است. و من واقعا نمیدانم چطور این کار را کرد. همانطور که شما شروع به خواندن این داستان از یک پسر که کل زندگی خود را در یک اتاق کوچک قفل شده است، پسر مایه تاسف (که هرگز نامیده می شود، به دلیل شس Ma)، که ربوده شده است و در اتاق نگه داشته شده است هفت سال گذشته، به نظر می رسد بیش از حد ناز است: تمام اشیاء در اتاق اسم های مناسب با جنس ها، مانند کف و تخت و دوخت و کمد لباس، که نوع آن به دلیل جک معنی است، آنها تنها oness از آن چیز در جهان است ، زیرا کل دنیا اتاق است (او تلویزیون دارد، که فکر می کند چیزهایی را نشان می دهد که روی سیارات درون تلویزیون زندگی می کنند). اما من خواندن را ادامه دادم و عمق قابل توجهی را در این داستان داشتم، حتی اگر چنین محدوده ای روایت محدود باشد. چیزی که واقعا من را جذب کرده است این است که کتاب به طور کامل جذب ذهنیت بچه ها می شود، همانطور که آنها چیزی را می دانند و از آن به عنوان یک فیلتر برای تفسیر چیزهایی که با آنها مواجه می شوند و نمی فهمند، استفاده می کنند. یک بار چیزی بخاطر استفان کینگ چیزی خوانده ام که نشان می دهد همه بچه ها تا حدود هفت سالگی بیشتر یا کمتر از نظر بالینی دچار گمراهی می شوند، زمانی که این قسمت از مغزشان پایدار و متوقف می شود و با ایده هایی مانند \" خورشید @ و البته، اما Donoghue می داند که ما 5 ساله نیستیم، و او به نحوی مدیریت می کند که در تمام این حقیقت های غم انگیز غم انگیز در مورد جهان و رشد، و روابط ما با پدر و مادر ما و چگونه زودگذر زمان و روابط می تواند، همه را به صدای این پسر کوچک که حتی نمی دانند چه می گویند، اما آن را نمی کند احساس می شود درهم و برهم مانند تقلب (Negula جادویی 5 ساله). من هیچ چیزی در مورد این طرح به دلیل اینکه من فکر می کنم این واقعا کمک می کند تا خیلی فراتر از پیش فرض (و یکی از آن کتاب هایی که واقعا می خواهم چیزی را کاملا درک نکنم، اما این زندگی است) کمک می کند. و بله، بیشتر از یک کتاب قلب از یک کتاب سرچشمه، اما من فکر نمی کنم بد است که گاهی کتاب ها سعی می کنند ما را به شیوه های مختلف درگیر کنند. و مطمئنا اتاق با این فرضیه برای نوع دیگری از کتاب، تقریبا یک طنز اجتماعی است، اما این چیزی نیست که ما در اینجا داریم و هنوز هم کاملا تجربه است.

مشاهده لینک اصلی
از زمان نامزد شدن بوکر (آن را لیست کوتاهی ساخته است)، اما توسط نویسنده ایرلندی، اما Donoghue دنیای ادبی را در آتش است. به نظر می رسد اکثر افرادی که این کتاب را بررسی می کنند، آن را دوست دارند. آنها در مورد چگونگی نوشتن و تعلیق این کتاب صحبت می کنند و چگونه آنها مجبور شدند آن را در یک خواندن تکمیل کنند. من حدس می زنم باید یکی از چند صدای مخالف باشد. من واقعا، واقعا، واقعا دوست ندارم اتاق و بله، دلایل خاصی برای من دارد. من نمی توانم تصور کنم کسی که نمی دانست طرح اصلی اتاق، اما برای کسانی که نمی دانستند، این کتاب از داستان واقعی الهام گرفته شده بود از الیزابت فریتزل، یک زن اتریشی که در زیرزمین پدرش به مدت بیست و چهار سال زندانی بوده است، در طی آن او بارها مورد تجاوز و تجاوز قرار گرفته است. او در نهایت هفت فرزندش را به او زد و یک سقط جنین داشت. سه فرزندش، یک دختر و دو پسر با مادر خود برای تمام عمر خود زندانی شده اند (تا زمانی که نجات نیافتند). محدوده طرح اولیه خود را از پرونده Fritzl و همچنین موارد جیسی لی دوگارد در کالیفرنیا و Natascha Kampusch و Sabine Dardenne.Room توسط یک پسر جوان، جک، که فقط تولد پنجمین سال خود را دارد، نقل شده است. جک هرگز انسان دیگری را به جز مادر خود نمی داند، او می گوید: «ما می رویم تا یاد بگیریم، یک شب در سن نوزده سالگی به راه خود به کتابخانه مدرسه ربوده شد. برای هفت سال گذشته، او را در باغچه ای که با چوب پنبه ای ضد صدا، دیوارهای سرب و دیوار قفل شده و درب امنیتی متخلخل نصب شده بود، دستگیر کرد و بارها و بارها توسط تجاوزگر مورد تجاوز قرار گرفت، مردی که او را «عمومی نیک» می نامید دو سال به ربودنش «مادر» یک پسر را تولد داد، جک پنج ساله که در بالا ذکر شده است. ما به زودی متوجه می شویم که «م» سعی کرده است که زندگی را به عنوان طبیعی و مناسب برای جک به عنوان یک عادت می تواند در یک اتاق که 11x11 را اندازه گیری کند. او در صبح کلاس \"پریس اد\" را برای جک نگه می دارد و تلاش می کند تا از انجام برخی تمرینات اطمینان حاصل کند. او اصرار می ورزد که به غذا خوردن سخت می پردازند. آنها تلویزیون دارند و گرچه \"تلویزیون\" تلویزیون را تماشا می کنند مثل اینکه هر والدین خوب آن را انجام می دهند، از تلویزیون است که جک درباره دنیای بیرون می آموزد و داستان هایی را که \"سرگرمی\" او با آنها درست است. با این حال، به رغم اینکه جک دسترسی به تلویزیون دارد، او واقعا نمی داند که چیزی وجود دارد که خارج از «ریم» است. حتی «Nick Nickel» به عنوان «جک» به دلیل جک همیشه در دسترس است â € œWardrobeâ € هنگامی که â € œNorth Nickâ € می آید از â € œDoor.â € همه جک واقعا می دانم در مورد â € œNorth Nickâ € این است که او â € œbreeds مواد غذایی و یکشنبه، و ناپدید می شود سطل زباله، اما نه انسان مانند ما. او فقط در شب اتفاق می افتد، مثل خفاش ها .... من فکر می کنم که ما نمی خواهیم درباره او حرف بزنیم در صورتی که او واقعی می شود. باید قبول کنم، هرگز کتاب هایی را که توسط کودکان خوانده می شود دوست ندارم، اما اتاق ، برای من، به خصوص عصبانی بود. â € œMaâ € کاراکتر از تمام اشیاء در â € œRoomâ € ایجاد شده و جک اشاره به آنها به عنوان اینکه آنها واقعی، زندگی، افراد تنفس است. در اینجا â € œWardrobeâ € و â € œRugâ € و â € œPlantâ € و â € œMeltedy قاشق .â € یک صفحه از این به اندازه کافی بد است، اما یک کتاب کامل؟ من تصمیم گرفتم برای پایان دادن به این کار تصمیم بگیرم. جک جک توصیف یک روز معمول در â € œRoomâ €: ما هزاران چیز برای انجام هر روز صبح، مانند گیاه یک فنجان آب در سینک برای بدون ریختن، و سپس او را بر روی بشقاب خود را در Dresser قرار داده است ... جک می گوید: عاشق تلویزیون تمام وقت را تماشا می کند، اما مغز ما را می چرخاند. قبل از اینکه از آسمان به پایین بیفتم، مادرم تمام طول روز را ترک کرد و به یک زامبی تبدیل شد که مانند یک روح بود، اما در حال حرکت بود. بنابراین اکنون او همیشه پس از یک نمایش خاموش می شود، سپس سلول ها دوباره در روز افزایش می یابند و ما می توانیم بعد از شام یک نمایش دیگر را ببینیم و مغز ما را در خواب ما رشد می دهد. و جک جک صحبت می کند که در مورد برخی از زمان های خنده دار € œMaâ €: من می روم Maâ € ™ ثانیه در راکر با پاهای ما همه خراب است. این جادوگر به یک ماهی مرکب غول تبدیل شده و من شاهزاده JackerJack هستم و در پایان از فرار میروم. ما فتوشاپی و فنری و جادوگرایی روی سقف درختی را انجام می دهیم. پاراگراف اینجا و آنجا ممکن است کار کند، اما نیمی از یک کتاب است؟ نه در زندگی تو و این یک بچه است که می تواند با موسیقی های ویدئویی Eminem و وودی گاتری آواز بخواند. او آخرین رقص را می داند او به مردم می گوید که در تلویزیون صحبت می کنند. مادر خود، تنها کسی که با او صحبت می کند، به طور عادی صحبت می کند. او با استفاده از کلمات مانند â € œrappellingâ € و â € œhippopotamiâ € به راحتی استفاده می کند. با این حال، او حتی بیشتر در مورد سقوط دیوار برلین بیشتر از بسیاری از آلمانی ها می داند. بنابراین چه با صحبت کودک تقریبا نامفهوم کودک چیست؟ من فقط پنج نفر را می شناسم، اما به غیر از سخنان وحشتناک او، او به نظر می رسد پنج سال بسیار زود است. و لطفا چگونه بسیاری از آگهی های «Dora the Explorer» یا «Spongebob Squarepants» را می توان بدون خواندن کتاب در اطراف اتاق پرتاب کرد (از اینجا در این بررسی شامل اسپویلرهای ضبط جزئی خواهد شد. لطفا ادامه دهید اگر داستان اسپویلرها این کتاب را برای شما خراب می کند.) داستان اتاق به دو قسمت تقسیم می شود ...

مشاهده لینک اصلی
چنین چنگ زدن و خواندن عاطفی! من خوشحالم که بالاخره شانس گرفتم تا این را انتخاب کنم و آن را بخوانم.

مشاهده لینک اصلی
عیسی مسیح بر روی چوب popsicle، من نمی توانم باور کنم من باید این را بخوانم! آره همکار من مایکل (امیدوارم یک عضو GR نباشد) این را به من بدهد؛ به وضوح می داند که من یک @ reader @ هستم. اما به همان اندازه به وضوح او نمی بیند که من کتاب های من را دوست دارم تا حداقل لبه ای از واقعیت غیر واقعی را برای آنها داشته باشم. می دانید، فانتزی وحشت علمی تخیلی افسانه تاریخی. و اگر چنین نیست، پس فقط چیزی، چیزی است که آنها را از نمایشهای جریان اصلی دنیای واقعی مدرن دور می کند. در حال حاضر اتاق به نظر می رسد یک عکس فوری از زندگی از اخبار. یا درست از محل کار من! غم و اندوه خوب، من با افسردگی به اندازه کافی چیزها در حال حاضر goddamnit معامله! خواندن توصیف جلد پشت مانند خواندن برچسب یک بطری از سم بود - من نمی خواهم این را بنوشید. اما خوب، من به شما مایکل احترام می گذارم بنابراین من این را می خوانم. فقط اگر دو ماه طول بکشه تا از این چیز لعنتی لذت ببره، دیوانه نمی شه __________ من دو هفته طول کشید تا نیمه اول را تمام کنم من بعد از ظهر و بخشی از شب نیمه دوم را تمام کردم رمان شگفت انگیز و تجربه بسیار عاطفی. من فکر می کنم که بیمار نتوانست کمی تجربیات را بخواند و اجازه بدهد آن را برای مدت زمان طولانی بکشد. __________ سخت است که من دقیقا مشخص کنم که چرا نیمه اول رمان خیلی سخت بود که از آن عبور کنم. در ابتدا، خودم را متقاعد کردم که دیدگاه کودک تنها به اندازه کافیhearbreakingly سوزان @، و من به نوعی از کسی که در مورد خواندن آثار دلتنگی شرم آور مشتاق است. اما این آشکارا غلط است؛ من این نوع کتاب ها را دوست دارم، هر چند من هرگز آن را به طور آشکارا پذیرفتم. خوب، id آن را در یک بررسی GR می گویند، اما من هرگز آن را با صدای بلند نمی گویم، اگر این منطقی باشد. شاید من یک روحانی باشم. بنابراین من خودم را متقاعد کردم که فقط با صدای راویان چیزی اشتباه است، چیزی که فقط به نظر می رسد - در نقاط مختلف - برای اینکه یک کودک با سن او خیلی دیر یا زود باشد. من او را نسبت به برادرزاده هایم مقایسه کردم، و ژل نداشت - فرایند فکر او موازات فرآیند تفکرشان بود. اما پس از آن من در مورد این وضعیت بچه ها فکر کردم، نوعی از تحصیلات تکمیلی او، دیوار محافظ که مادرم شگفت انگیز برای او ساخته شده بود، به طریقی که او جهان را تفسیر کرد ... و آن را بسیار معنی داد. صدای او برای من بسیار واقعی بود، حداقل بر اساس درک من از زندگی جوانم بود. بنابراین متوجه شدم که دلیل اینکه من نتوانستم به نیمه اول اتاق بازخواهم گشت، ساده تر بود. این باعث شد که من همیشه بخواهم گریه کنم. شاید من بیش از حد نرم، شاید من فقط پوست نازک است. آن را مانند من هیچ توهمی در مورد بچه ها - آنها برای من مقدس نیست، و نه آنها فقط کوچک بالغ. من راحت اطراف بچه ها و من ترجیح می دهم آنها را به بسیاری از بزرگسالان من ملاقات کرد، اما من آنها را ایده آل نیست. با این حال من نیاز به حمایت طبیعی زیادی دارم تا از آنها محافظت کنم. من مطمئن نیستم که از آن چه می آید؛ من فکر نمی کنم بر اساس ژنتیک و یا تربیت. و بنابراین واقعا سخت بود دوباره و دوباره به یک رمان بازگشت که به عنوان موقعیت مرکزی آن نوعی از چیزهایی است که من سعی می کنم به طور فعال هرگز به آن فکر نمی کنم. همانطور که در آن هستید، کانال را خاموش می کنید و اگر مقاله ای مثل این پیدا کنید، مقاله را قرار دهید. صادقانه بگویم، هر بار تعدادی از خطوط نیمه اول را بخوانم، چشمانم کمی کوچکتر می شود، که کمبود نفس اتفاق می افتد - و اغلب در عموم، در اتوبوس، در یک کافی شاپ، خواندن در محل ناهار. دنیای خصوصی این رمان برای من یک تجربه عمومی بود. من از ابتدا این کتاب را اجتناب کردم زیرا من دوست ندارم ضعیف به نظر برسد - به جهان اطراف من و یا به خودم. من به مردی که کتاب من را در مورد مسائل من قرض داده بود و مشاوره داده شد: فقط با آن چوب، آن را باز کردن و زیبایی خواهد بود و بنابراین من انجام دادم. و کتاب انجام داد. مشاوره خوبی بود. نیمه اول کتاب نیز زیبا بود. زیبا نوشته شده است اما خدا را شکر، نیمه دوم واقعا باز شد. آن را مانند یک نفس از هوا فوق العاده، تمیز، جایی در طبیعت، دور از شهر بود. طنز باقی مانده است، اما آن را به چیزی پیچیده تبدیل شده بود، چیزی که هنوز هم تلخ اما با شعله ور شدن طنز سرودون که من قدردانی (و، حقیقت گفته می شود، شاید به اندازه فاصله از آن، که من به تنهایی لزلی به آن متصل) . خشم من در نیمه اول به سمت قدیمی نیک احساس شدم - نوع خشم کور که من نسبت به هر کسی که به یک کودک آسیب می رساند احساس می کنم. خشم من در نیمه دوم احساس می شد که نوعی راحت تر و آشنا تر است - نسبت به رسانه ها، به روانپزشکی پاپ، نسبت به نهادهای مختلف و مانند آن. نیمه دوم درس هایی برای آموختن - درس هایی درباره ادراک و انزوا و ماتریالیسم و ​​پیوند خانوادگی و پیوند بین مادر و پسر، محافظ و آمپر؛ حفاظت شده. واقعیت ساده ازlessons به یادگیری @ نیمه دوم را بسیار آسان تر برای خواندن، ساخته شده روایت منفی در میل من به یاد بگیرند که چه اتفاقی می افتد آینده. ماهیت استاتیک وحشتناک (و ضروری) کتاب های نیمه اول با یک پویایی احساسی جایگزین شد که واقعا من را جذب کرد. دوباره ...

مشاهده لینک اصلی
جاه طلبی های سالم یک ویژگی قابل ستایش است و من را تحسین می کند افرادی که مایل به رسیدن به فراتر از حد در تلاش برای رسیدن به چیزی خاص است. من به انتخاب نویسنده احترام می گذارم تا یک داستان تاریک مضمون را که از منظر یک پسر پنج ساله به طور کامل بیان شده است، بنویسید. در حالی که راوی غیرقابل اعتماد در ادبیات چیزی جدیدی نیست، استفاده از آن در اینجا احساس تازه کرده است و بنابراین برای آن امتیاز می دهم. متأسفانه، این در مورد همه چیز است که من می توانم از آن ها بپرسم زیرا رمان خودم برای من غلط بود. بزرگ!! بدیهی است، این داستان در نظر گرفته شده است که یک مصیبت عاطفی با تصویر خود را از یک زن جوان و پسر 5 ساله خود را در یک حیاط باغ (نام \"â € œRoomâ €) توسط یک جامعه شناسی به نام â € œOld Nick\" در ابتدای داستان، زنانی که 19 سال داشتند وقتی ربوده شدند، تقریبا 10 سال در اتاق بوده اند. پسر او، جک، فقط 5 ساله است ... شما می توانید ریاضی را برای پدر و مادر جک انجام دهید. در آن زمان هیچ یک از آنها در خارج از اتاق بوده است. این چیزهای تاریک است این چیزهای ناراحت کننده است این یک داستان در مورد یک شخص وحشتناک است که چیزهای وحشتناکی را انجام می دهد. این باید من را در هسته پانچ کرده و در گره ها پیچ خورده باشد. با این وجود هرگز به من نگفت. در حال حاضر، اگر من یک فرد سردمدار و مبتلا به اختلال همدلی بودم، ممکن است من کمبود واکنش نسبت به یک مورد ساده از \"داستان نوعی من\" را نداشته باشم و آن را ترک کنم. با این حال، اگر شما هر یک از بررسیهای من را بخوانید، باید به این واقعیت اعتقاد داشته باشید که به شدت برخی از آنها می توانند خواننده بیش از حد احساسی باشند. کتابها من را تحریر می کنند، به همین دلیل آنها را خوانده ام. آنها باعث می شوند من خنده، گریه، خشم، شور و شوق ... | من احساس می کنم. با این حال، به رغم موضوع بسیار شگفت انگیز داستان، بیش از یک حادثه ناگهانی احساسات تا به حال از طریق صفحه به من فیلتر شده است. در تحویل چیزی جدی بود. با توجه به واکنش من نسبت به این داستان، من شروع کردم به تأسف می کردم که استفاده از یک راوی کودک، چیزی بیش از یک گریم بزرگ بود که برای کمک به تشخیص یک داستان که در غیر این صورت کمی توصیه می شد، طراحی شده بود. من می دانم که این نظر عقیده نیست، اما صادقانه آن را چگونه احساس کردم. برای اینکه عادلانه باشد، احتمالا استفاده از جک به عنوان راوی، در حالی که یک دستگاه رسم جالب، به سادگی چالش های جدی زیادی را به وجود آورد که رمان متأسفانه قادر به غلبه بر آن نشد. به خوبی، نویسنده کار خوبی را برای نشان دادن دنیای اتاق از طریق لنز ادراک دوران کودکی جک می کند. ما یاد می گیریم که چگونه جک نام و هر شیء را در اتاق قرار داده و آن ها را به عنوان دوستانش فکر می کند و چگونه به هر کانال تلویزیونی به عنوان یک سیاره دیگر اشاره می کند. در ابتدا، این نوع ناز است، اما آن را قدیمی و deckit در کوتاه مدت است. مشکل واقعی من این بود که جک بیش از حد از ترس و وحشت وضعیت او جدا شده بود و مراقبت از تاثیر داستان را بر خواننده حداقل این خواننده مسدود کرد. سن کودکان کودکان، در حالی که مطمئنا قادر به نشان دادن همدلی هستند، به طور کلی به نوعی خودخواهانه هستند، زیرا هر گونه احساس شفقت برای درد دیگری، ضعیف و غیرقابل توسعه است، در حالیکه بیشتر درمورد رفتارهای پرستاری که از مراقبین از آنها یاد گرفته اید، نسبت به قرار دادن درست از خودتان - در کفش دیگر شخص. متاسفانه، این کار در برابر ارتباط من با روایت کار می کرد. جک چشم انداز خوشحال و خوش شانس بود یک فیلتر بین آنچه که من می توانم در داستان اتفاق می افتد بیش از حد قوی بود و آنچه که من می دانستم که من قرار بود احساس در مورد آن. تجربه جسمانی شخصی و ذهنی اسارت او به هیچ وجه احساس غم و اندوه و یا نگرانی نیست. این به این دلیل است که مادرش کار شگفت انگیزی از پناه دادن او به واقعیت وضعیت خود می کند. با این حال، جک همچنین تجربه احساس ناراحتی در مورد سوء استفاده از مادر خود را تحت تاثیر قرار داده است و این مقدار زیادی از قدرت این صحنه ها را از بین می برد. بدون احساس داخلی خود، ناخوشایند، درد و رنج، بسیاری از ترس و وحشت در نظر گرفته شده برای من از دست داده است. من می دانستم که باید چیزی را احساس کنم، اما من ندیدم. این فقط من هستم اگر طرز عاطفی را پیدا کردم که بتواند من را با جک و مادرش به اتاق برساند، احساسات من برای این کتاب بسیار متفاوت بود. نوشتن خوب است و توانایی نویسنده برای متقاعد کردن صدای جک جالب بود. من فقط ارتباط لازم را پیدا نکرده ام و این شرم آور است. من از کسانی که این را دوست داشتند حسادت می کنم، زیرا واقعا منتظر خواندن آن بودم. 2.0 ستاره

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب اتاق


 کتاب خود دوست داشتنی‌ام
 کتاب Dead Med
 کتاب Atmosphere
 کتاب با چشم باز بخواب (فانتوم)
 کتاب جنگل را به درونت راه نده
 کتاب مزاحم