کتاب قمارباز

اثر فئودور داستایفسکی از انتشارات نشر چشمه - مترجم: سروش حبیبی-داستان روانشناسانه

قمارباز یکی از آثار درخور و ممتاز داستایوفسکی است که در سن ۴۵ سالگی وی، تنها در مدت ۲۶ روزنگاشته شده است. داستان رمان ماجرای خانواده‌ای روس است که بر اثر تحولات و بی‌لیاقتی‌ها ثروت انبوه خود را از دست داده و مجبور به مهاجرت به کشور دیگری شده‌اند. راوی داستان که معلم فرزندان این خانواده است داستان را در حالی روایت می‌کند که یا از قمارخانه برگشته است و یا در راه قمارخانه است. وی که به شانس خودش در قمار اعتقاد راسخ دارد مدام در اندیشه‌ی قمار است و آن را تنها راه محقق شدن خواسته‌هایش می‌داند


خرید کتاب قمارباز
جستجوی کتاب قمارباز در گودریدز

معرفی کتاب قمارباز از نگاه کاربران
سالها پیش یک مرد ایرانی بود ساکن ونکور که میرفت کازینو و قمار میکرد....آنقدر که همه پولهایش را باخته بود و آنقدر که وسائلش را هم باخته بود....تا وقتی که خانه اش را هم باخت و بعد ترسید و خواست که کاری بکند قبل از اینکه خانواده اش متوجه موضوع شوند و تصمیم گرفت که خانه را در غیاب زن و فرزندانش به آتش بکشد و بعد از بیمه پول بگیرد....یک روز که مطمئن بود کسی خانه نیست آمد و خانه را آتش زد ولی عجله داشت و عقل باخته بود و یادش رفت که خانه را جستجو کند قبل از به آتش کشیدن و دختر بیست و یکساله اش که توی حمام بود سوخت و از دنیا رفت.....اولش که نه ولی دومش فهمیدند که کار خودش بوده و بردندش زندان.....خبر ندارم بعدش چی شد و مهم هم نیست آنچه که مد نظر من است قمار و هرآنچه که با ولعش به سراغ آدمی می آید.....


همواره میتوان با خود به توافق رسید
فئودرو داستایوسکی

قمارباز کتابی است که داستایوسکی تحت فشار و تهدید برای پرداخت پولهای باخته در قمار در سال 1867 در طول مدت کوتاهی مجبور به نوشتنش شد و این شاید یکی از واقعی ترین داستانهای او است که از تجربه شخصی خودش برمی خیزد....و شاید همین دلیلی بر این نگارش بی نقص و خوانشی پرهیجان بود....

الکسی ایوانویچ معلم سرخانه جوانی است که با خانواده اشرافی روس در هتلی گرانقیمت در یکی از شهرهای آلمان معروف به کازینوها و بازی رولت اش زندگی میکند.....خانواده ای که تشکیل شده از ژنرالی همسر مرده با دو فرزند کوچک و یک دختر خوانده زیبا و جوان که اموالش را به در گرو مردی جوان و فرانسوی گذاشته تا با آن به زندگی اشرافی اش ادامه بدهد و هرلحظه منتظر مرگ مادربزرگ پیرش از روسیه هست تا وارث ثروت هنگفتش شده و با دختر جوانی که به او سخت دل باخته ازدواج کند....اتفاقات این خانواده همه برحول محور پول و هرلحظه داستان بر پایه ارزش های بنا شده بر مقدار پول داشته و نداشته است....پولی که محل درآمدش یا قرض است و یا بازی @رولت@......

الکسی گرچه سه زبان میداند و قدرت تفکرش از حجم روح اطرافیانش به مراتب بیشتر است اما با عشق کورکورانه ای که به دختر خانواده, پالینا, دارد و با توجه به فقدان روحیه ی محکم و استقلال روحی برای ثابت کردن خود و جای پایش و بزرگ نمایی به بازی مهیج ولی خانمان سوز قمار کشیده شده و هرآنچه که دارد و میتوانست که داشته باشد را از دست میدهد....

داستایوسکی با هنرمندی و ریز بینی خواننده را نه تنها درگیر داستان که تب و تاب هرلحظه این بردن و باختن میکند....از فساد اخلاقی و درگیری روس ها به بازی @رولت@ میگوید و از ظرافت ظاهری ولی توخالی فرانسوی و نجابت انگلیسی در آن عصر و دوره سخن میراند و از عشق میگوید و احساس کورکورانه ای که روح انسانی را به انقیاد میکشد.....

کتاب من با ترجمه آقای حمیدرضا آتش برآب و نه تفسیر کتابی پانصد صفحه ای است که بسیار روان و زیبا نگاشته شده است.....داستان آنچنان هیجان دارد که میتوان آن را یک روزه تمام کرد و تفسیرات از جهت من بیمورد بودند و من از آنها عبور کردم....با توجه به داستان های ریز و درشتی که در اینجا از قماربازان و علاقه مندان به قمار شنیده ام این داستان برایم بسیار ملموس و واقعی بود و در هرلحظه اش حقیقتی را میدیدم آمیخته با رنج.....نقطه مثبت کتاب لحن طنزآلودش بود که بسیار آن را دوست داشتم.

@در سلسله ارزشهای خیرخواهانه و شایستگی آدم متمدن غربی, به لحاظ تاریخی, استعداد ثروت اندوزی هم وارد شده و حتی تقریبا به یکی از نکات اصلی تبدیل شده. اما روس نه بلد است سرمایه ای به هم بزند و نه حتی می تواند آن را نگهدارد, بدجوری پول هدر میدهد. با اینحال, یک روس هم پول لازم دارد, پس وقتی جایی بشود یکباره, طی دوساعت و بدون زحمت, پولدار شد, آن هم مثل رولت, از آن استقبال می کنیم و براش سرودست میشکنیم. همچین چیزی حسابی اغوامان میکند و از آنجایی که خیل هم لاقیدانه بازی میکنیم, می بازیم!@

مشاهده لینک اصلی
لقد أصبحتُ أعرف السر حقًا , إنه سر بسيط غاية في البساطة , وهو أن يمتنع المرء من حين إلى حين , دون أن يهتم أي اهتمام بمراحل اللعب , و دون أن يفلت منه زمام سيطرته على أعصابه . ذلك كل شيء . يستحيل أن يخسر اللاعب متى اتّبع هذة القواعد

هذة الرواية -على متعتها- قد سُلِقَت سلقًا في خمسة و عشرين يومًا , قام دوستوڤيسكي بإملائها (أثناء تأليفه للجريمة والعقاب) على فتاة تكتب بالإختزال ليدفعها إلى ناشر جشع تعاقد معه , وقد خسر دستوفيسكي بذلك فكرة هي من أعمق و أثقل ما ناقش في رواياته .

حمَّى القمار , وبهرجة قاعة اللعب , و لمعان الروليت , المحور الذي تدور حوله هذة الرواية , و إن المرء ليعجب كيف يفرّط دستوفيسكي في فكرة تبلغ هذا المبلغ من القوة والأهمية و العمق فيضعها في رواية مختصرة اختصارًا مُفجعًا , و تراه في رواية الشياطين مثلا يُسهب و يسرف في الصفحات و السطور في أفكار هي أقل شأنًا بكثير من هذة الرواية , أنا أُجزم لو أن هذة الرواية كانت قد أُنضجت بنيران دستوفيسكي المتمهلة لربما كانت من أعظم أعماله و لربما نافست (الأخوة كارامازوف) أو (الجريمة و العقاب) على لقب أفضل أعماله.

في هذة الرواية يعرض دستوفيسكي -بلا حجاب- النفس المقامرة , ذلك أن بعض البشر ولدوا وهم مرضى بالمقامرة , نفوس قد لا يهمها كثيرًا مقدار ما تربحه أو ما تخسره من مال قدر ما يهمها المخاطرة و المجازفة في حد ذاتها و السخرية من الحظ و اللعب على أوتار المصادفات , ينفذ إلى داخل المقامر و يحاول تفسير دوافعه و تحليل هذة الحمّى التي تعتريه أمام طاولات اللعب لدرجة أن بعض المقامرين يظل في اللعبة نهارًا كاملًا و إلى منتصف الليل دون أن يتعب أو أن يخطر بباله أن يُصيب شيئًا من طعام .

لا يبقى ههنا دلالة لقولك اثنين و اثنين تساوي أربعًا . إن القمار هو التجربة الأولى للحرية في العالم المادي

ولا يكتفي دستوفيسكي بتحليل أفكار المقامر و أفعاله على طاولات اللعب فحسب , بل يمضي إلى تحليل المقامر خارج صالات اللعب , وما يتحمله أو ما يحمِّله لنفسه من المشاق و المذلات و الأمور المشينة في سبيل الحصول على أي مبلغ من مال ليرجع سريعًا إلى الطاولة , و الأُسس التى تقوم عليها علاقته الإجتماعية مع غيره حيث لا يكون هناك مُقدَّسًا إلا المال , هي حالة إدمان حقيقية أشد نفوذًا على النفس من إدمان المخدرات , لأن إدمان المخدرات هو إدمان لمؤثر خارجي يمكن مقاومته وعلاجه عن طريق منعه و الحرمان منه , أما في حالة المقامرة فهي إدمان لمؤثر داخلي ينبع من النفس بذاتها فالسبيل إلى مغالبته و مدافعته أصعب كثيرا و قلَّما ينجح صاحبه في الإفلات من براثنه .

@ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ @

بطل القصة شخصية من هؤلاء الذين لا يملكون أنفسهم أمام عجلة الروليت , يُضحي بآخر قرش لديه في سبيل رؤيتها تدور حتى لو جلب دورانها عليه الخسارة والفقر والجوع بل والديون والسجن , وأكثر من ذلك يضع دستوفيسكي عقدة حب البطل لـ پولين (التي يتوله بها حبًا) مقابل حبه للمقامرة فيعترف البطل نفسه أن حبه پولين جاء في المقام الثاني رغم أنه كان يدعي أمام نفسه أنه يقامر من أجلها و في سبيلها .

@يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ ۖ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا ۗ @

على أن دستوفيسكي لم يكتفي بعرض هذا النوع من الشخصيات فقط (وهذا أحد أسباب يقيني بأن هذة الشخصيات لو عرضت كما كان يحق لها أن تُعرض لكان لهذة الرواية شأنًا مغايرًا تمامًا في تاريخ الأدب) .

فقد عرض أنماط أخرى من الشخصيات التي يكون تواجدها في مثل بيئة المقامرة أمرًا طبيعيًا , فهناك الماركيز الفرنسي القصير المرابي الذي يصطاد في الماء العكر , وهناك الجنرال الأهبل الذي يفقد كل ثروته وإذا كان ربُّ البيت بالدفِّ ضاربًا فشيمةُ أهل بيته الرقصُ , و هناك مدموزايل بلانش العلقة الطفيلية حسنة المظهر التي تعيش من دماء هؤلاء الحمقى , پاولين المعشوقة المخدوعة أكثرهن كبرياء أحطهن عبودية ! , مستر آستلي الطيب الذي يصلح أخطاء الجميع , وأخيرا الجدة الساذجة التي خسرت مائة ألف روبل في ليلة وعادت إلى قريتها تعض الأنامل من الندم .

على أن ما يميز دوستوفيسكي حقًا هو الشخصيات الثانوية التي لا تظهر كثيرًا خلال القصة ولكن في نفس الوقت يُحدث ظهورها تأثيرًا كبيرًا على نفس القاريء و إن لم يغير كثيرًا في مجرى الأحداث , فمثلا البارون و البارونة , البولونيون , خادم الجدة , وغيرهم , هؤلاء شخصيات ثانوية فرعية جدًا في القصة ولكن دستوفيسكي يجيد استخدامهم ليلقي ظلالًا معينة في نفس القارئ و هو أمر لطالما أدهشني على مر ما قرأت له من أعمال .


الرواية على ما ذكرنا تظل ممتعة جدًا , وما يميزها عن غيرها هذة المرة أن تسلسل الأحداث غزير و سريع على غير المعتاد من أعمال دستوفيسكي التي تتميز بقلة الأحداث و بطئها و عمق التحليل النفسي , ولعل السبب في هذا الإحساس بسرعة سير الأحداث يرجع إلى ما تكون الرواية عليه من الإختصار , فلو تصورنا أن هذة الـ ٢٤٠ صفحة قد عُرضت في الحجم المعتاد من روايات دستوفيسكي التي يتجاوز بعضها الألف صفحة , أظن أن سير الأحداث و عمق التحليل كانا سينقلبان تمامًا إلى أحداث شديدة البطء و تحليل شديد العمق وهو ما لم يحدث للأسف .

تمت
8-2-2017

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب قمارباز


 کتاب جستارهایی در باب عشق
 کتاب دختری که گذشته ای نداشت
 کتاب خدمتکار و پروفسور
 کتاب سرخ و سیاه
 کتاب پیش از آنکه بخوابم
 کتاب قمارباز